[ نظم
به گنگ گشتن و كر بودن آرزومندست * زبان و گوش كسى كين حديث گفت و شنيد
نظم
كدام سر كه چو در گوش او شد اين آواز * ز گريه ديدش و با خون دل برون ندويد ]
خيل ضجرت و فكرت بر صحن سينهء مباركش تاخت و انواع غم و اندوه بر ضمير منيرش [ 1 ] اختلاف ساخت و در خلوات جويهاى خون بر صفحهء رخسار [ 2 ] روان كرد و برملاء ، سوزى كه در صميم دل و صحيفهء سينه نهان داشت ، افشاى آن مصلحت نديد و گفت :
نظم
« خلقنا رجالا للتصبر و والاسى * و تلك الغوانى للبكاء و الماتم » « 1 »
نظم
مرد بايد كه جگر سوخته خندان باشد * نه همانا كه چنين مرد فراوان باشد
خواص [ 3 ] حضرت در اين حال زانوى ادب زده [ 4 ] و بعد از مراسم شرايط تعزيت و نصايح عاقلانه ، مضمون اين كلمات به عز عرض رسانيدند : دنيا با كس وفا نكرد ، خلود در جهان ناممكن است
« وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ
[ 1 ] « 2 » » پيش از اين در اين جهان بسيار [ 5 ] تاجدار [ 6 ] سرافراز بوده است و نزهتگاه بسيار ملوك خراب شده . عاقبت همه مرگ است ، كلاه دولت از بسيار كس برگرفتهاند [ 7 ] و در دهان زمان فسانه گشته . [ « فتلك سبيل لست فيها باوحد » « 3 » ] .
هامش
[ 1 ] . ل : سينه مباركش
[ 2 ] . ت : رخان
[ 3 ] . ت : امراء
[ 4 ] . ت : ادب بر زمين نهادند
[ 5 ] . پيش از اين نهال بسيار
[ 6 ] . ل : تاجداران
[ 7 ] . ل : برگرفته است
[ 1 ] قسمتى از آيه 34 سوره 21
( 1 ) مرد آفريده شدهايم براى شكيبائى و براى تحمل سختيها - و اين زنان خواننده براى گريه و مجالس سوگوارى آفريده شدهاند .
( 2 ) و پيش از تو هيچ انسانى را خلود ندادهايم .
( 3 ) آن راهيست كه تو در آن تنها نيستى .