اسبان نامدار و تحف « [ 1 ] » شاهوار به عزّ « [ 2 ] » عرض رسانيد . بندگى حضرت « [ 3 ] » او را به عواطف و عنايات مخصوص گردانيده خلعت و نعمت داد و بهجهت عيسى بيك كلاه و كمر فرستاد و نويد عواطف بىشمار داد . و در برابر قلعهء ازمير جماعتى از غازيان مقام داشتند سلاح و جيباء ازميريان « [ 4 ] » مجموع بديشان بخشيد و مال بسيار بديشان انعام كرد و دست ايشان قوى گردانيد تا به قوّت دين اسلام و معاونت و مساعدت حضرت صاحب قرانى بر قاعدهء معهود غزا كنند . الحقّ بازوى دين به قوّت « [ 5 ] » مساعى قوى شد و پشت اسلام بدين افعال اعتضاد يافت .
بيت
چنين نمايد « 1 » شمشير خسروان آثار * چنين كنند بزرگان چو كرد بايد كار
و در خلال اين احوال يكى از بزرگان افرنج سته « [ 6 ] » نام كه حاكم شهر سافر « 2 » بود خواست تا دفع سطوت لشكر منصور از [ 229 - آ ] مرز و بوم خود كند ، ايلچى عاقل با مال بسيار و تحف بىشمار و پيشكشهاى لايق به حضرت امير صاحبقران فرستاد اظهار عبوديّت و مطاوعت نمود و گفت من بعد به اداى جزيه و خراج منّت دارم و اوامر و نواهى آن حضرت را مطيع و منقاد باشم . حضرت صاحب قرانى عذر او مسموع فرمود و از او به جزيه و خراج راضى گشته « [ 7 ] » از ولايت او اعراض نمود و از اباشليغ « [ 8 ] » « 3 » رايات جهانگشاى متوجّه شده « [ 9 ] » به ده منزل به سلطان حصار رسيد . جماعتى چيتاغان در كوههاى آن مواضع متحصّن بودند همه را عرضهء تيغ هلاك گردانيدند و از آن مقام كس فرستاده اميرزاده محمّد سلطان را طلب فرمود . برحسب فرمان به زودى به حضرت صاحب قرانى پيوست و به عواطف و نوازش مخصوص گشته ، حكم شد تا بر دست چپ بهجانب انگوريه متوجّه شود و باز در قيصريّه به حضرت صاحب قرانى پيوندد و خود به نفس مبارك بهجانب قلعهء الغبرلو « [ 10 ] » روان شد و در حال وصول امر فرمود تا بىتوقّف
هامش
( [ 1 ] ) - ت : تحفهء .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : فرمان .
( [ 5 ] ) - ت : « به قوّت » ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : سنه .
( [ 7 ] ) - ت : گشتند .
( [ 8 ] ) - م : اباشليغ ، ت : اباسليغ .
( [ 9 ] ) - ت : از « و از اباشليغ . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 10 ] ) - م : الغبزلو .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « كند » ، ص 269 .
( 2 ) همان : « ساقز » .
( 3 ) همان : « اياسلغ » .