تلف و ناچيز شدند « [ 1 ] » و در اين ولا ايلچى بهطرف امير ولى روانه فرمود ، مشتمل بر تنبيه و تحذير از مخالفت و به عواطف و مراحم مستظهر گردانيدن و اين معنى را به عهد و پيمان مؤكّد كرده كه اگر بىانديشه به زودى بيايد به انواع تربيتها مخصوص خواهد شد . امير ولى مكتوب بوسيده و بر سر نهاده اظهار مطاوعت و انقياد كرد و وعده داد كه فيما بعد به بساط بوس خواهم آمد . امير صاحبقران از آنجا به مباركى و طالع سعد سوار شده به كوه علجاتو « 1 » برآمد و آنجا چندروزى توقّف فرمود ، اسبان را فربه گردانيده « [ 2 ] » و ولايت خراسان را در ضبط آورد ملوك آن ولايت « [ 3 ] » را به بلوكات « [ 4 ] » خود بازگردانيد و رايات همايون بهجانب سمرقند متوجّه گشت و آن « [ 5 ] » سال قشلاق در ولايت بخارا فرمود و به عيش و عشرت مشغول گشت « [ 6 ] » .
ذكر احوال واقعات آذربايجان و بغداد در اين « [ 7 ] » دو سال اثنى و ثمانين و ثلاث و ثمانين و سبعمايه
پيشتر ذكر آن « [ 8 ] » گذشت كه شاهزاده شيخ على در بغداد حاكم شد و از شوشتر « [ 9 ] » پير على بادك را طلب داشت و چون پير على « [ 10 ] » به بغداد رسيد ، ديگر ايشان را اختيارى نماند و او مسلّط شد و سلطان حسين و عادل آقا به دفع و منع « [ 11 ] » ايشان مشورت فرموده « [ 12 ] » قرار دادند كه چون فصل بهار « [ 13 ] » برسد لشكرها جمع كنند و متوجّه بغداد شوند . در اين سال سنهء اثنى و ثمانين و سبعمايه لشكرها جمع كردند . سلطان حسين از تبريز و عادل آقا از سلطانيّه روانهء بغداد شدند و در حدود قولغاى به هم رسيدند . با كوكبهء تمام متوجّه بغداد شدند . چون به شهر زور رسيدند از بغداد خبر شنيدند كه پير على بادك و امراء بغداد با شاهزاده شيخ على بيرون آمدهاند « [ 14 ] » و عزيمت حرب « [ 15 ] » دارند و در حدود زنگى آباد كه بيست فرسنگى بغداد است ياساميشى لشكر كردند و از سر احتياط تمام متوجّه
هامش
( [ 1 ] ) - ت : از « ستور بيگانه . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : گردانيدند .
( [ 3 ] ) - م و ل : ولايات .
( [ 4 ] ) - م و ل : بلوك .
( [ 5 ] ) - ت : اين .
( [ 6 ] ) - ت : « مشغول گشت » ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : اين .
( [ 9 ] ) - ت : « از شوشتر » ندارد .
( [ 10 ] ) - م و ل : بادك .
( [ 11 ] ) - ت : « و منع » ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : نموده .
( [ 13 ] ) - م و ل : پاييز .
( [ 14 ] ) - م : آمدند .
( [ 15 ] ) - ت : جنگ .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « غولجاتو » ، ص 85 .