نورالغى ، جهانگير در زمان بندگى ( 1 ) صاحب قرانى امير قشون بود و حكومت باخزر تعلّق به دو داشت و او را دو پسر بود يكى پاينده سلطان كه اميرى معتبر بود از امراى اميرزاده اميرانشاه و دولت كلدى آغا ( 2 ) كه خاتون اميرزاده اميرانشاه بود دختر او بود و قشون پدر خود را مىدانست و ( 3 ) مىداشت و پسر ديگر امير شيخ لقمان است كه حالا امير تومان و تواچى « 1 » لشكر است و او را سه پسر است پيرلقمان كه امير قشون است و هزاره نجم الدّين را او مىداند و او را دو پسر است فريدون و شيخ محمّد و دو پسر ديگر امير شيخ لقمان پيرمحمّد و اويس . و پسر هفتم تيمولى داود و او را پنج پسر بود سليمان و او را پسرى بود عيسى نام و او را دو پسر است محمّد بيك و جانى بيك پسر دويّم داود شاه ملك و او را پسرى بود خمار شاه نام و او را پسرى بود مصطفى نام . و پسر سيّم داود طغاتيمور و او را پسرى توكّل نام و اين توكّل امير تومان بود و امير روستا بازار و او را دو پسر بود : رحيم داد و اللّه داد و اللّه داد را دو پسر است : كريم داد و داعى و پسر چهارم : داود جلبان و او را پسرى بود : عمر نام و عمر را دو پسر بود : بهلول و جليل بهلول را سه پسر بود : لطف اللّه و عبد اللّه و سعد اللّه و جليل را پسرى بود ( 4 ) پيريوسف نام و او را سه پسر بود ( 5 ) : عمر و ابا بكر و شيخ يوسف . امّا پسر پنجم داود اروس نام از او نسلى مشهور نيست . امّا پسر هشتم تيمولى قران تيمور او را چهار پسر بود اوّل صدر و او را پسرى بود محمود نام و دويم پسر قران تيمور حاضر و او را پسرى بود ( 6 ) خواجه ( 7 ) بيردى نام و او را دو پسر بود بايزيد و خالق بيردى و سيم پسر قران تيمور سلطان بخت و از او نسلى مشهور نيست . و چهارم پسر قطب الدّين او را پنج پسر بود اوّل صاين تيمور ديگرى روزوبوقا ( 8 ) و او را پسرى بود بهلول نام و بهلول را پسرى شيخ جليل نام و سيّم پسر قطب الدّين ناصر الدّين و چهارم صدر الدّين و او را چهار پسر بود : صدر جهان ( 9 ) و توكّل و حاجى على و حسن على و پنجم پسر قطب الدّين بدر الدّين ( 10 ) و نهم پسر تيمولى
هامش
( 1 ) - م و ل : ندارد .
( 2 ) - ت : آقا .
( 3 ) - ت : « مىدانست و » ندارد .
( 4 ) - ت : ندارد .
( 5 ) - ت : ندارد .
( 6 ) - ت : « او خواجه » .
( 7 ) - ت : حاجى .
( 8 ) - ت : ارزوبوقا .
( 9 ) - م : صدر جمال .
( 10 ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) تواچى : جارچى باشد و آن عبارت از شخصى بود كه از جانب پادشاهان و فرماندهان به ايصال احكام و رسانيدن فرامين مأمور شوند يكى از افسران دربار پادشاه مغول كه استخدام در لشكر و بازرسى و عرض لشكر و نظارت ياسا ( مجازات اعدام و قتل ) بر عهده وى بوده ، بازرس ( لغتنامه ) .