مشهور است كه جمشيد را چهار خاتم بود كه در هر وقت به يكى از آنها . . . « 1 » نمودى و بناى سلوك را بر مضمون منقور خاتم گذاشتى . بر خاتمى كه در محاربات . . . « 2 » كردى منقور بود كه رفق و مدارا . و نگين مخصوص دواوين اين بود كه عدل و عمارت . و بر نگين همه روزه نوشته بود كه راستى و ثبات ، و بر ديگرى اين بود كه سياست و انصاف .
مورخين آوردهاند كه حكماى معاصر جم ، جامى به جهت وى مرتّب گردانيده بودند . چون از آب و نظاير آن مملو مىساختند صور وقايع كه در خاطرش مخطور بودى در آن جام « 3 » عكسپذير گشته معاينه نمودى و آن جام به « جهاننما » مشهور بود . [ 18 الف ]
گويند جام مزبور به خطوط سبعه مشحون بود :
خط اول خط مرتفع جام ، و دويم خط ازرق ، مادونش خط بغداد ، ديگر خط جور ، ديگر خط كاسهگر ، ششم خط بصر ، هفتم خط محور .
چون صنوف بودنيها در عالم پيدا كرد و جهان را با اخلاق حميده و عادات پسنديده مانند صد هزار بهار آراسته و به حليهء عدل و داد پيراسته گردانيد تختى عريض فسيح از طلاى احمر مشبوك ساخته جوفش را به عنبر اشهب مملو كرده به يواقيت ثمين رمّانى و لعل بهرمانى ترصّع داد .
و ارباب تنجيم كه سيّاحان اقاليم سبعهء آسماناند ساعت اول فروردين ماه كه مبداء اشراز نجوم و اشجار و بدايت طلوع ازهار كواكب آثار از افق شاخسار است انتخاب نموده بر آن تخت جلوس فرموده و آن روز را « نوروز » خواندند . چنانچه حكيم فردوسى فرمايد :
به نوروز نو شاه گيتىفروز * بر آن تخت بنشست فيروز روز
همى زر و گوهر برافشاندند * مر آن روز را روز نو خواندند
پنجاه سال ديگر به اين مصروف داشته ، پنجاه ديگر شهر خفرك را بنا كرده به اتمام رسانيد به نحوى كه مجتازان ربع مسكون به آن تكلّف ، جايى و به آن تصلّف
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا ، شبيه بجم ، ظاهرا : به ختم .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا بمانند پيشين .
( 3 ) . اصل : خاتم .