[ خلار ]
خلار در قديم الايام شهرى كوچك بود . اكنون قريهاى است . انگور بدى « 1 » به حاصل مىآيد و ميوهاش آسياسنگ است .
قلعهء باران
در نواحى شيراز باشد . چندان حصانت و مناعت دارد كه يك نفر محافظت [ 12 الف ] مىتواند نمود و آب بر سر كوه دارد .
گنبد بلغان « 2 »
در نواحى مشهد امّ النبى است و آن خانهاى است از سنگ بنا نهاده ، و به آبش « 3 » مغلق است و احدى جرأت دخول ندارد . زيرا كه هر كس داخل شود چون چشم بگشايد كور گردد - و العهدة على الراوى -
جبل سيراف
از جبل فارس ، نزديك دريا است . در آنجا سنگريزها به هم رسد شبيه بلور ، چون مدّتى بر آنها گذرد سرخ و شفاف شود . گاه به لون ياقوت بهرمانى و گاه رّمانى و ارغوانى رنگ نيز باشد و به مرور ازمنه و دهور كمتر از ياقوت متكون « 4 » نشود .
الكاء لار
و لار تلى عظيم است و دار السلطنهء ملوك . هواى گرم عفن دارد و خوردن آبش مورث عرق مدنى است كه به اصطلاح مردم اين ولايات « پيوك » و به اصطلاح ماوراء النهر « رشته » گويند ، زيرا كه در بخارا نيز باشد .
هامش
( 1 ) . ظاهرا جمله افتادگى دارد زيرا انگور آنجا مشهور است و شرابى كه به خلار شيراز شهرت داشت از آن ناحيه بود . دنبال عبارت هم آسياسنگ معنى مناسبى ندارد .
( 2 ) . كذا ، ولى در نزهة القلوب گنبد ملغان ضبط شده .
( 3 ) . كلمهاى پس از اين افتاده است مانند « گوگرد » .
( 4 ) . اصل : بىنقطه و حرف اول به « با » .