تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
ابو عبيد گفت : عاد دواند : عاد اول ارم است و اوست كه حق تعالى فرمود :
« وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى »
« 1 » و گويند جد عاد بود و هو عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح عليه السلام عن محمد بن اسحاق . و قيل هو سام بن نوح نسب عاد اليه عن الكلبى . و گويند نام شهرى است و آن دمشق است عن سعيد بن مسيب و عكرمه . و محمد بن كعب گويد شهر اسكندريه است ، و گويند شهرى است كه شداد عاد بنا كرد ، و جبائى گويد : لقب عاد است .

حكايت ارم ذات العماد

- وهب بن منبه گفت : در زمان معاويه ، عبد الله بن قلابه از يمن در طلب شترى در صحراى عدن مىگشت ، به وادى فروشد . ناگاه به شهرى رسيد كه باروى عظيم داشت و بر بارو قصرهاى بسيار ، و بر هر قصرى علمى برافراخته . و هيچ كس نديد و گفت در شهر روم . در شهر رفت و از شتر فرود آمد و شمشير ببست و از نيام بركشيد ، ديد حصنى ، مر او را دو در عظيم مرصع [ به ] ياقوت سپيد و سرخ . حيرت‌آورد . چون رفت شهرى ديد قصرهاى او از زر و نقره و مرصع به لآلى و يواقيت در برابر يكديگر ، و در فرش او بنادق از مشك و زعفران و لآلى ريخته و درختان مثمر و آبهاى روان در جويها نقره‌گين ، و هيچ كس نه . گفت بدان خداى كه محمد را براستى به خلق فرستاد كه خداى تعالى در دنيا مثل آن نيافريده است . اين از بهشت است كه در قرآن وصف كرده است . پس برگرفت از آن لآلى و مشك و زعفران آنچه توانست و بيرون آمد و به يمن آمد و به خلق نمود و عظيم متمول گشت . اين خبر به معاويه رسيد . او را طلب داشت . بيامد و با او قصه كرد . [ 7 - ر ] معاويه كعب احبار را احضار كرد و گفت يا با اسحق ، در دنيا هيچ شهرى از زر و نقره هست ؟ گفت : بلى ، خبر دهم ترا از آن و آن كس را كه آن [ شهر بساخت ] « 2 » آن را شداد بن عاد بنا كرد و آن شهرى است كه خداى تعالى در قرآن وصف آن كرده است :
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ »
. معاويه گفت : خبر ده مرا از آن . گفت : بدان كه عاد اولى نه عاد قوم هود است ، بلكه هر دو قوم هود
هامش
( 1 ) - يعنى خداست كه عاد نخستين را نابود كرد ( قرآن ، سورهء 53 « نجم » آيهء 50 ) . ( 2 ) - در نسخه ناخواناست ، به حدس نوشته شد .