محاربهء ملك معز الدين حسين با امير محمد خواجه و امير ستلمش و كشته شدن مشار اليهما
چون ملك معز الدين حسين در مستقر حكومت و ايالت استقرار يافت ، هرچند گاهى لشكرى « 1 » بقوهستان ميكشيد و با ستلمش بيك كه قهستان در تصرف داشت جنگ ميكرد ، و اكثر غلبه ملك را مىبود ، ستلمش بيك از تعرض « 2 » ( ملك ) بامير محمد خواجه « 3 » [ اپردى كه والىاند خود و شبرغان و حدود بلخ تا ساحل آمويه بود ] التجا نمود ، و امير محمد خواجه از ملك ،
ع « 4 » :
درونى چون صراحى داشت پرخون
پس هردو امير باهم دوستان ، و همداستان شدند « 5 » ، و لشكرهاى فراوان ترتيب « 6 » داده « 7 » [ امير محمد خواجه از حدود جيحون ، و امير ستلمش از طرف قهستان روان ] در بادغيس بهم پيوستند ، و از غايت نخوت و غرور در خاطر چنان مقرر ، و در خيال چنان متصور داشتند كه چون چشم ايشان بر ملك افتد حمله برده تا سرش باز نكنند بازنگردند ، و غافل « 8 » از آنك ،
هامش
( 1 ) - پا . مج : لشگرى . مك : لشگر .
( 2 ) - مج : تعرض بامير . مك : تعرض ملك بامير .
( 3 ) - مج . پا : [ اپردى كه والىاند خود و شبرغان و حدود بلخ تا ساحل آمويه بود ] .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 4 ) - مج : ع . مك . پا : ندارد .
( 5 ) - مج . پا : شدند و لشكرهاى . مك : شد لشكرهاى .
( 6 ) - مج . پا : داده . مك : داد .
( 7 ) - عبارت : [ امير محمد خواجه از حدود جيحون . . . و امير ستلمش از طرف قهستان روان ] .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 8 ) - مج : غافل . مك . پا : و غافل .