كند حق تعالى ما را از خزانهء كرم خود روزى دهد ، و نيز فردا كه شاهزاده يسور هزيمت نموده بجانب گرمسير رود اسيران خيلخانهء پسر بوجاى را بسبحستان فرستم تا ببهاى تمام بسجزيان فروشند و غله خريده بهرات آورند ، چون اين جوابها ببكتوت رسيد محروم و مغموم گشته رو به كار حرب آورد ، روز ديگر بكتوت و مباركشاه و سلطان و دلقك جمله بران عزم كه از سيل خون كوه و هامون را جيحون و سيحون گردانند « 1 » از طرف دروازهء فيروزآباد و درب خوش متوجه شدند ، ملك اسلام نيز سوار شده با سلاح تمام در مقام انتقام لشكر بهرام كشش ضرغام كوشش خود را فرمود كه حمله برند و دمار از مخالفان برآورند ،
مثنوى « 2 » :
دو لشكر بجنبش درآمد چو كوه * كزان جنبش آمد جهانرا ستوه
ز فرياد رويين خم « 3 » از پشت پيل * نفير نهنگان برآمد ز نيل
ز غريدن نالهء كرناى * درآمد تب لرزه بر دست و پاى
و چندان خون از لشكر خويش و بيگانه بريختند كه همه آشنا در موج خون ميكردند ، و چند نوبت لشكر اسلام سپاه خصم را از سر پل ريكنه « كذا » دور كردند ، و از دلاوران هروى پنج تن در اين طرف پل با سپاه اعدا مقابل شده ديگران پس نشستند هفتصد سوار جرار « 4 » سختكوش آهنپوش از پل گذشته حمله بر آن پنج كس آوردند ايشان در مقام انتقام جاى خود نگاهداشته بضرب تير ناوك و تيغ بلارك « 5 » آن هفتصد سوار خونخوار را نگذاشتند كه « 6 » ميان كوچها و ممرها درآيند ، و هر چند اعيان سپاه ايشان را مبالغه ميكردند كه پس نشينند اجابت نميكردند و پيشتر
هامش
( 1 ) - پا : و هامون را جيحون سازند از طرف .
( 2 ) - مج : مثنوى . پا : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - روئين خم : كوس .
( 4 ) - پا : جرار خونخوار سختكوش .
( 5 ) - تير ناوك و تيغ بلارك .
( 6 ) - پا : كه بميان .