مازندران تا سواحل آب جيحون بشاهزاده يسور مسلم داشتيم ، « 1 » و خلعتهاى گرانمايه و كمر مرصع و اسب و شادروان شاهى ، و خيمه و خرگاه جهت او ارسال نمود .
« 2 » [ روز ديگر شاهزاده يسور بملك غياث الدين نامه نوشت و او را طلب فرمود ، « 3 » ملك چون از فحواى احوال و افعال او تفرس نموده بود كه ازو خيرى متصور نيست ، و چه مقدار ظلم و خرابى و ستم ازو بمردم ماوراء النهر رسيد در حق او بد اعتقاد شده از رفتن به پيش او تقاعد نمود ، و شيخ الاسلام خواجه ابو احمد چشتى ، و مولانا نظام الدين نسفى و خواجه خليفهء سيامى * را با جمعى از مشاهير هرات پيش او فرستاد تا عذر گفتند ، كه اولجايتو سلطان ملك را عهد داده كه بىفرمان و اجازت او پيش هيچ شاهزاده نرود .
و چون چند روز برين بگذشت امير يساول « 4 » بداعيهء آنكه شاهزاده يسور را طوى دهد و از او دخترى بخواهد سيصد هزار دينار بر قصبات ولايات خراسان حواله كرده ، در يكهفته بزجر و تشدد تمام سرنجام نمودند .
پس در محرم سنهء سبع عشر و سبعمايه امير يساول با خزانهء مشحون بزر و جواهر و كلاهها و كمرهاى مرصع و اسبان تازى و غلامان ترك ، و انواع بدايع و طرايف بجانب اردوى شاهزاده يسور رفت ، و قبل از رسيدن او به گوش شاهزاده يسور رسانيده بودند كه امير يساول بگرفتن تو مىآيد ، و از آن متردد شده بود ، و در راه حالات ديگر از امير يساول واقع « 5 » شده بود كه شاهزاده يسور برنجيد و گفت
هامش
( 1 ) - مج . پا : خلعتهاى گرانمايه و كمر مرصع و اسب و شادروان .
مك : خلعت و كمر و شادروان .
( 2 ) - مك : و خيمه و خرگاه جهت او ارسال نمود . درين اثناء امير يساول كشته شد و امراء خراسان طوعا او كرها مطيع شاهزاده يسور شدند .
مج . پا : و خيمه و خرگاه جهت او ارسال نمود . روز ديگر شاهزاده يسور بملك غياث الدين . . . بكاروانسراى عالم آخرت فرستاد ، چون او كشته شد امراى خراسان طوعا و كرها مطيع و فرمانبردار شاهزاده يسور گشتند .
( 3 ) - مج : ملك از فحواى . پا : ملك چون از فحواى .
( 4 ) - مج : چون چند روز برين امير يساول .
پا : و چون چند روز برين بگذشت امير يساول .
( 5 ) - مج : واقع شد كه . پا : واقع شده بود كه .
* سيامى : سيام بر وزن نظام كوهى است در حوالى نخشب ما بين سمرقند و تاشكند .