همچنانك از پدر آمد به من ، از من به تو رسد ، « 1 » [ و از تمامى برادران و اقارب نيز همچنين ، و اولاد و اعقاب و اتباع و اصحاب ايشان همه در پيش تو در مقام خدمتگارى و طاعتگذارى كمر بندند ، و در ايام حكومت تو اعادى دولت خاندان ما مقهور و اولياى نصرت دودمان ما مسرور باشند ] . پس ملك غياث الدين باستظهار تمام روان گشت تا باردوى اولجايتو سلطان رسيد ، چندان عنايت و تربيت دربارهء او مبذول داشت كه محسود اركان دولت و مغبوط اعيان حضرت گشت ، و حكم شد كه برحسب يرليغ پدربزرگ او ملك شمس الدين « 2 » [ مملكت هرات را تا « 3 » حد آب سند ، و شط نهر آمويه به دو مسلم دارند ] ، امراء و وزراء در تدبير سرانجام امور ملك غياث الدين بودند كه خبر « 4 » بپادشاه رسيد كه ملك فخر الدين بتجديد فتنه انگيخت ، و سر از ربقهء طاعت كشيده ، بتيغ طغيان خون دانشمند بهادر و پسران و قرب سيصد تن از اعاظم سپاه پادشاه بريخت ، اولجايتو سلطان از استماع اين خبر خشمناك ، و ملك غياث الدين خايف گشت ، « 5 » و چند ماه در لشكر پادشاه بماند ، تا خبر آمد كه بوجاى بن دانشمند بدولت پادشاه قلعهگشاى « 6 » عدوبند هرات را فتح كرده « 7 » كشندگان پدر خود را بقتل آورد ، و ملك فخر الدين فوت شد . « 8 » [ پادشاه را خاطر برقرار آمده فرمود كه ملك غياث الدين را مقضى المرام به منزل و مقام آبا و اجداد كرام او بازگردانيد ] .
پس در سنه سبع و سبعمايه ملك غياث الدين « 9 » از معكسر اولجايتو سلطان بدولت
هامش
( 1 ) - عبارت : [ و از تمامى برادران و اقارب نيز همچنين . . . نصرت دودمان ما مسرور باشند ] از زيادات مج و پا مىباشد .
( 2 ) - عبارت : [ مملكت هرات را تا حد آب سند و شط نهر آمويه به دو مسلم دارند ] از نسخه پا محذوف است .
( 3 ) - مج : تا حد آب سند . مك : تا آب سند .
( 4 ) - مج . پا : بپادشاه . مك : ندارد .
( 5 ) - مج . پا : و چند ماه . مك : چند ماه .
( 6 ) - مج . پا : عدوبند . مك : ندارد .
( 7 ) - مج : كرد . مك . پا : كرده .
( 8 ) - مج . پا : [ پادشاه را خاطر برقرار آمده فرمود . . . و اجداد كرام او بازگردانيد ] .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 9 ) - مج . پا : [ غياث الدين از معسكر اولجايتو سلطان بدولت و عظمت بىپايان ] .
غياث الدين بدولت بىپايان .