و هندوستان و غيرهما بدين مدينهء دين پناه مىآورند و همه ببهاى تمام فروخته مىشود كه نه قيمت برده ارزان مىشود و نه نرخ نان گران . و اگر لشگرى دويست و سيصد هزار مردم در وى درآيند و بيرون روند نه زيادتى پيدا و نه نقصان « 1 » . گوش هوش سامعان آثار امصار و اخبار بلدان از استماع نظير آن اصمّ . و زبان بيان واصفان اصقاع و ارباع گيتى در شرح جمعيت و جامعيت آن ابكم .
ايضا له « 2 » :
مردم او جمله فرشته سرشت * خوشدل و خوشخوى چو اهل بهشت
هرسر مو بر سر « 3 » ايشان هنر * و آمده در موى شكافى بسر
بيشتر از علم و ادب بهرهمند * و اهل قلم خود كه شمارد كه چند
از امارات عمارات او فحواى : جنّتهء عرضها السموات ، بظهور آمده ، و ارتفاع بقاع دلپذيرش كه صفت : لم يخلق مثلها فى البلاد ، دارد خورنق و سدير عرضهء خجالت و تشوير « 4 » گشته . بلدة طيّبة و رب غفور .
هامش
( 1 ) - س : نه زيادتى گيرد و نه نقصانى پذيرد .
( 2 ) - مك : و له ايضا نورّ مرقده . س : لامير خسرو . مج : ايضا له .
( 3 ) - مك . س : هرسر مو بر تن ايشان .
( 4 ) - شوّره تشويرا : اخجله .