رفت ، چنان كه قرب ده هزار مرد از جانبين بقتل رسيد ، « 1 » روز نوزدهم شيخ الاسلام شهاب الدين اسمعيل جامى ، پيش خدابنده رفت ، و گفت ملك « 2 » فخر الدين درين شهر نيست ، و گشادن اين شهر بجنگ تعذرى « 3 » تمام دارد ، اگر پادشاه اين ويرانه را ببخشد حاكم است « 4 » ، و اعيان سپاه او نيز درين باب مبالغه نمودند ، پس سى هزار دينار جهت ما حضر بيرون فرستادند ، و خدابنده مراجعت نمود .
بعد از آن ملك فخر الدين بازآمده صلات و صدقات بمستحقان رسانيد ، و بناهاى خير عمارت فرمود . « 5 » از جمله در سنهء تسع و تسعين و ستمايه ، بروج و بارو و خندق و خاكريز هرات را استحكام داد ، « 6 » [ و ديوار بارو را بكاهگل بيندود ] ، و برجها را چهارده گز بلند كرد ، « 7 » [ و از ميان هردو فصيل شش گز خاك برداشت ، خاكريز را تند و بلند گردانيد ، و رعاياى ولايت هرات همه را بعمارت برج و بارو احضار فرمود ] ، و شهر « 8 » را عظيم استوار ساخت ، « 9 » [ چنان كه هيچكس را از هيچطريق راه دخول و خروج نبود ] ، پس فرمود « 10 » كه در پاى حصار ميدانى جهت عيدگاه بساختند ، « 11 » [ و ديوار عظيم گرد او كشيدند ، و خانقاه - كه حالا هست - در بازار ملك بساخت ] ، و در پاى حصار و درون شهر دو خندق عميق بكند ، و فيلبند بزرگ برآوردند ، و مسجد
هامش
( 1 ) - مك : بقتل رسيد بعد از آن شيخ الاسلام كهف الانام شيخ شهاب الدين اسمعيل جامى
مج : بقتل رسيد روز نوزدهم شيخ الاسلام شهاب الدين جامى .
( 2 ) - مج : ملك فخر الدين ، مك : ملك .
( 3 ) - مج : تعذرى تمام دارد . مك : تعذرى دارد .
( 4 ) - مج : حاكم و اعيان . مك : حاكم است و اعيان .
( 5 ) - مج : فرمود از جمله در سنه . مك : فرمود و در سنه .
( 6 ) - مج : و ديوار بارو را بكاهگل بيندود . مك : اين عبارت را ندارد .
( 7 ) - مج : [ و از ميان هردو فصيل شش گز خاك برداشت خاكريز را تند و بلند گردانيد ، و رعاياى ولايت هرات همه را بعمارت برج و بارو احضار فرمود ]
مك : اين عبارت را ندارد .
( 8 ) - مج : و شهر را عظيم . مك : و شهر عظيم .
( 9 ) - مج : [ چنان كه هيچكس را از هيچطريق راه دخول و خروج نبود ] . مك :
اين عبارت را ندارد .
( 10 ) - مج : فرمود كه در پاى . مك : فرمود در پاى .
( 11 ) - مج : [ و ديوار عظيم گرد او كشيدند و خانقاه كه حالا هست در بازار ملك بساخت ] .
مك : اين عبارت را ندارد .