و شش ، ملك ديد كه بسبب آن هندوانه كار وى شد ، آن شب بر سر سجادهء نياز « 1 » روى به حضرت بىنياز آورده بخشوع « 2 » و خضوع بذكر كلمهء طيبه اشتغال نمود ، تا طاير روح طاهرش از قفس قالب خاك بآشيانه حظاير عالم پاك پرواز نمود ،
للسراجى « 3 » :
اى پردهدار پرده فروكش كه راه نيست * هنگام بار دادن شاه است و شاه نيست
آن را كه در دهان شكر نوش نوش بود * اكنون ز زهر حادثه جز آه آه نيست
اى نوبتى بپرس ز خاصان بارگاه * تا آن ملك كجاست كه در بارگاه نيست
چون خبر بابقا « 4 » خان رسيد ، « 5 » [ گفت ملك شمس الدين مرد مدبر محيل است ، شايد مكر و تلبيسى كرده باشد ، و جهت مصلحتى خود را مرده ساخته ، مغولى ساهى هلعتو نام فرستاده تا تفحص كامل بجاى آورده ] ، فرمود تا او را در تابوتى نهادند « 6 » و ببندهاى آهنين استوار كرده ، « 7 » ( بولايت جام فرستادند ، و مرقد او آنجا است ) ،
هامش
( 1 ) - مج : سجاده نياز بحضرة . مك : سجاده نياز روى بحضرة .
( 2 ) - مك : بخشوع و خضوع بذكر . مج : بخشوع بذكر .
( 3 ) - مج : للسراجى . مك : سراجى . پا : اين كلمه را ندارد
سراجى : جمال الدين محمد بن سراجى خراسانى مداح خسرو ملك از ملوك غزنويان .
( 4 ) - مج : بابقا خان رسيد . مك : بابقا رسيد .
( 5 ) - عبارت : [ گفت ملك شمس الدين مرد مدبر . . . تفحص كامل بجاى آورده ] از زيادات پا و مج است .
( 6 ) - مك : نهاده ببندهاء . مج : نهادند و ببندهاى .
( 7 ) - پا . مك : استوار كرده بولايت جام فرستادند و مرقد او آنجاست و مولانا .
مج : استوار كردند و مولانا .