و پانزده روز نيز برآمد كه روى آبادانى نديدند و آب ايشان تمام شده به غير از خون ديده لب تر نميكردند و نشان آب جز در حروف چشمهء آفتاب نميديدند ] فيروز خواست كه آن شخص را بكشد باز انديشيد كه از جرعهء خون حرارت تشنگى را چه تسكين توان داد ، « 1 » [ شايد كه از بهر جان خويش بهرصورت كه باشد ما را به جائى بيرون برد ] ، « 2 » و آن مرد همچنان ايشان را مىبرد ، « 3 » [ و هرروز بهانهء مىآورد و امروز و فردا وعده ميداد ] تا بيست روز « 4 » تمام شد ، و مردم بسيار بمردند ، فيروز « 5 » متحير گشته دل برهلاك نهاد و بقيهء كه از سپاهش مانده بود جمع كرد و گفت : هرچند من فرمان شما نكردم شما نصيحت از من دريغ مداريد كه « 6 » اين بلا همه را شامل است « 7 » [ مقرر است كه اگر بميرم از شما كسى زنده خلاص نخواهد يافت ، همه را مرگ در پيش است ، ] آخر الامر گفتند حيلهء ما آنست كه « 8 » برويم و خود را پيش اندازيم « 9 » كه [ اگر همينجا باشيم يا بازگرديم بهرحال از مردن چاره نيست پس پيش بايد رفت كه اگر بيم هلاك است اميد نجات نيز هست ] شايد كه ره به جائى بريم و اگر بميريم كوشش خود كرده باشيم ، فيروز با شرذمهء كه مانده بود روان شده بعد از سه روز « 10 » ديگر بآبادانى رسيدند « 11 » در حدود ولايت خشنواز ، و از پنجاه هزار مرد « 12 »
هامش
( 1 ) - عبارت : [ شايد كه از بهر جان خويش بهر صورت كه باشد ما را به جائى بيرون برد ] از زيادات مج مىباشد .
( 2 ) - مج : آن مرد . مك . مد : و آن مرد .
( 3 ) - عبارت : [ و هرروز بهانهء مىآورد و امروز و فردا وعده ميداد ] از زيادات مج مىباشد .
( 4 ) - مج : روز تمام شد و مردم . مك : روز و مردم .
( 5 ) - مج : فيروز متحير گشته دل . مك : فيروز دل .
( 6 ) - مك : كه اين بلا . مج : كه بلا .
( 7 ) - عبارت : [ مقرر است كه اگر بميرم از شما كسى زنده خلاص نخواهد يافت ، همه را مرگ در پيش است ] از زيادات مج مىباشد .
( 8 ) - مج : كه برويم و خود را . مك : كه خود را .
( 9 ) - عبارت : [ اگر همينجا باشيم يا بازگرديم بهرحال . . . اميد نجات نيز هست ] از زيادات مج است .
( 10 ) - مج : روز ديگر بآبادانى . مك : روز بآبادانى .
( 11 ) - مج : رسيد در حدود . مك : رسيدند در حدود .
( 12 ) - مج : مرد كه با او بودند از هزار . مك : مرد از هزار .