و قتل ايشان جايز « 1 » [ و اموال ايشان غنيمت و مباح است ] و سلطان غياث الدين غورى « 2 » بر سر ايشان لشگر كشيده بسيارى از ايشان « 3 » بكشت .
بارى « 4 » ديگر غزان مستولى شدند و هرات را محاصره كرده مردم را باضطرار آوردند و ميگفتند كه « 5 » مولانا نظام الدين را بما سپاريد « 6 » [ تا دست از شما بداريم و الا همه شما را بقتل آريم ] ، خلايق هرات عاجز شدند ، « 7 » و نميتوانستند كه اين سخن بمولانا بگويند چون كار بنهايت و بيچارگى « 8 » رسيد فتوى نوشته پيش مولانا بردند مضمون آنكه : شهرى فداى يك كس شود اولى است يا يك كس فداى شهرى شود « 9 » ؟
گويند مولانا فرمود كه يك كس فداى شهرى شود اولى است « 10 » و آنكس منم ، برخاست و پيش آن جماعت رفت تا او را شهيد كردند ، در شهر « 11 » ذى قعده سنه سبع و ثلثين و سبعمايه .
« 12 » [ و مولانا زاهد تبركنى « 13 » روح إله روحه كه از بزرگان وقت بود . و من
هامش
( 1 ) - عبارت : [ و اموال ايشان غنيمت و مباح است ] از زيادات مج است .
( 2 ) - مج : غياث الدين غورى بر سر . مك : غياث الدين بر سر .
( 3 ) - مج : بسيارى از ايشان بكشت . مك : بسيارى بكشت .
( 4 ) - مج : بارى . مك . س : بار .
( 5 ) - مج : ميگفتند كه مولانا . مك : ميگفتند مولانا .
( 6 ) - عبارت : [ تا دست از شما بداريم و الا همه شما را بقتل آريم ] از زيادات مج مىباشد .
( 7 ) - عبارت : [ و نميتوانستند كه اين سخن بمولانا بگويند ] از زيادات مج است .
( 8 ) - مج : و بيچارگى . س : ندارد .
( 9 ) - مج : فداى شهرى گويند مولانا فرمود كه يك . مك : فداى شهرى شود مولانا فرمود يك .
( 10 ) - مج : شود اولى است . مك : ندارد .
( 11 ) - مج : در شهر ذى قعده . مك : در ذى قعده .
( 12 ) - عبارت : [ و مولانا زاهد تبركنى . . . مولانا نظام الدين اشارت فرمود ] از زيادات نسخه مج مىباشد .
( 13 ) - تبركن : يكى از ديههاى بلوك اطراف هرات است .