و درين محل پسرش امير مبارز الدين محمد سيزده ساله اما شهريار شجاع نامدار و دينپرور سايس عاليمقدار بود و در ديندارى و عدلگسترى و جهانگيرى و رعيتنوازى نظير نداشت .
« 1 » [ و در چابكى و چالاكى چنان بود كه : روزى با موكب سلطنت در بازارى از شيراز ميگذشت محلى تنگ بود و هيزمى چند در راه انداخته عساكر بر جاى بايستادند تا راه گشاده شود ، چون او پرسيد كه چه حالست كيفيت به او گفتند در غضب رفته از مركب فرود آمد و تنگهاى « 2 » هيزم برميگرفت و بر دكانهاى مينهاد تا راه بگشاد و سپاه را گفت : شما به اين مردى نان سپاهىگرى ميخوريد ؟ ]
فى الجمله چون اولجايتو « 3 » سلطان درگذشت . سلطان ابو سعيد خان او را تربيت فرمود [ و در سنه تسع عشر و سبعمايه ] « 4 » حكومت يزد به دو مفوّض شد و كارهاى عظيم و حربهاى رستمانه از دست او برآمد « 5 » . و جماعت نكودرى را كه بر آن ديار چيره و مستولى شده بودند بعد از بيست و يك جنگ بهادرانه مستاصل گردانيد .
و در صبح چهارشنبه بيست و دوم جميد الثانى سنه ثلاث و ثلثين و سبعمايه جلال الدين شاه شجاع - كه خلاصه سلاطين اين خاندان بلكه مقصود ايجاد اين دودمان بود - متولد گشت .
لخواجه سلمان نورّ مرقده « 6 » :
ماهى از برج شرق زاده خورشيد جلال * زاده إله جلالا بجهان داد جمال
هامش
( 1 ) - عبارت :
[ و در چابكى و چالاكى . . . نان سپاهىگرى ميخوريد ] از زيادات نسخه مج مىباشد
( 2 ) - تنگ : تنگ بفتح اول و گاف پارسى . تير دكان عصارى . و بمعنى نيمبار در اينجا تنگ تنههاى درخت است . فرهنگ رشيدى فرهنگ آنندراج .
( 3 ) - مج : فى الجمله چون اولجايتو .
مك : چون الجايتو .
( 4 ) - عبارت : [ و در سنه تسع عشر و سبعمايه ] از زيادات نسخه مج است .
( 5 ) - عبارت : [ و كارهاى عظيم و حربهاى رستمانه از دست او برآمد ] از زيادات نسخه مج است .
( 6 ) - مج : لسلمان .
مك : لخواجه سلمان نور مرقده .