شده است ؟ گفت : از سيستان عبد الملك را گفت : مترس و « 1 » اندوهگين مباش ما دام كه از مرو بيرون نيامده است .
و چون ابو مسلم بر خراسان مستولى گشت مسجد جامع مرو را ( كذا ؟ ) « 2 » و بر دو طرف او بازارها بنا كرد .
نقلست : كه از اهل هرات ابو مسلم از پيرى پرسيد كه چند سالهء ؟ گفت : شش سالهء گفت : چگونه تواند بود و تو مرد پير شدهء ؟ گفت : اى امير عمر آنست كه در ايمنى و فراغت « 3 » بگذرد و ما در عهد تو از ظلم و تعدى ايمن شدهايم [ و اين شش ساله بيش نيست اوقاتى كه در روزگار بنى اميه گذشته آن را از عمر نميدانيم ] « 4 »
لمؤلفه :
تا چند بىتو باشم بر لب رسيد جانم * عمرى كه بىتو بگذشت آن را چه عمر خوانم
پس چون كار خلافت بسعى جميل ابو مسلم بر ابو العباس عبد اللّه سفاح قرار گرفت ابو مسلم اجازت خواست و بطواف مكهء مباركه رفت . و چون حج گذارده باز آمد سفاح وفات يافته بود و خلافت بر برادر او ابو جعفر « 5 » منصور قرار گرفته در سنهء ست و ثلثين و مايه خلايق همه او را بيعت كردند الاعم او عبد إله بن على .
هامش
( 1 ) - مج : گفت مترس و اندوهگين .
مك : گفت اندوهگين .
( 2 ) - ظاهرا بعد از كلمه : مرو را - عبارتى نظير : بنياد كرد يا بساخت حذف شده است و نسخههاى : مج . مك و مد يكسان است .
( 3 ) - مج : كه در ايمنى و فراغت بگذرد .
مك : كه در ايمنى و فراغت بگذرد .
( 4 ) - مك : و تعدى ايمن شدهايم . لمؤلفه .
و عبارت : [ و اين شش . . . از عمر نميدانيم ] . از زيادات مج مىباشد .
( 5 ) - مك . مد : برادر او ابو جعفر منصور .
مج : برادر او منصور .