شيرين و لطيف از آن زمين بسيار « 1 » حاصل مىشود .
« 2 » [ چنان كه در ميان زمستان با وجود لشگر گران كه در ولايت قشلاق « 3 » ميكنند خروارى خربزه به دو تنكچه « 4 » و كمتر مىباشد ، [ تا حدى خوب و مرغوبست كه با وجود خربزه لنگر امير غياث و فلبندان « 5 » پادشاه و بعضى اكابر هرات ميفرمايند تا از مرو كه از آنجا تا بهرات شصت فرسخ است خربزه مىآورند . و يكمن غله كه در آن مزروع مىشود گاه هست كه صد من محصول مىشود ، و زراعت آنجا بغايت آسان است چندان مىبايد كه تخمريز شود كه جانور نخورد ] . و توابع و مضافات بسيار دارد چون :
« ماجان » و « تلختان » « 6 » و غير آن .
هامش
( 1 ) - مج : زمين بسيار حاصل .
مك . مد . س : زمين حاصل .
( 2 ) - عبارت :
[ چنانچه در ميان زمستان . . . كه جانور نخورد ] از زيادات نسخه مج است .
( 3 ) - قشلاق : بكسر قاف از لغات مغولى است بمعنى . جاهاى گرم كه زمستان در آن بسر مىبرند و ييلاق ضد قشلاق است . غياث اللغات . فرهنگ وصاف و آنندراج .
( 4 ) - تنگچه بفتح اول و ثالث و سكون ثانى با گاف پارسى . نوعى از نقدينهء رايج هندوستان و آن دو فلوس باشد . و در برهان . تنگه مقدارى از زر و پول باصطلاح هر جاى .
و ظاهرا . تنگچه . تعبير ديگرى است از تنگه - فرهنگ . برهان قاطع . آنندراج .
( 5 ) - فلبندان . بفاء و در تضاعيف اوراق گذشته بقاف نوشته شده در جغرافى حافظ ابرو نيز بفاء و قاف هردو نوشته است ضبط آن در جائى به نظر نرسيد .
( 6 ) - ماجان . تلختان . ابن خلكان . و ابن قتيبه دينورى مينويسند . ( ابو مسلم از مردم دهكدهء « ماخوان » يكى از ديههاى دهستان « فريدن » از توابع شهر مروشاهجان بود و آن دهستان ملك او بوده است .
- وفيات الاعيان - ج / 1 ص 303 و اخبار الطوال - ص 112
و حافظ ابرو ميگويد . ( و ابو مسلم از مرو خروج كرد و وطن او دهكده « ماخان » از توابع آنشهر بوده و دهكده « ماباب » نيز از آندهستان است و از زمان ويرانى شهر مرو و توابع آن بر دست لشگريان چنگيز سال 616 تا زمان شاهرخ ميرزا از آبادانى مرو همين دهكده « ماخان » معمور مانده كه مزارع بسيار و غله خوب دارد ) .
جغرافى حافظ ابرو ورق 174 - .