نسر طاير گر شود فوق السموات العلى * برج او را ديد نتواند دگر بر داستان « 1 »
در ثرى بيند ثريّا يا سمك بيند سماك « 2 » * گر كند در بومش از بامش نظاره پاسبان
نقلست : كه يكى از پادشاهان خام طمع اين قلعه را محاصره كرده بود و همت برگشادن آن بسته و در پاى كوه لشگرگاه ساخته ، و اهل قلعه تمام از جهت انقلاب و امراض مهلك و ديگر اسباب موت فوت « 3 » شده بودند ، و غير از خروسى در قلعه نمانده بود كه احيانا بر بالاى بروج مىآمده و بانگى ميكرده ، و لشگر مخالف از مردن ساكنان قلعه واقف نبودند تا مدة هفت سال هيچكس « 4 » را ياراى آن نبوده كه نزديك به اين قلعهء خالى تواند شد . و كيفيت احوال معلوم تواند كرد . و سلاطين خراسان را مامنى از آن محفوظتر نيست و هميشه همم عاليه بر ضبط و محافظت آن متوجه دارند . و درين ايام هميون كه كوتوالى آن تعلق بباخضر اردو بازارى « 5 » ميداشته بميامن تربيت حضرت سلطانى خاك نرم باندرون قلعه كه از سنگ خار است برده و قريب بيك جريب باغچه ساخته « 6 » و به آب باران پرورش داده و گلها و درختان در برآورده ، چنانچه در وقت تموز « 7 » كه در ممالك هيچ جا « 8 » گل نيست از آنجا بمجلس همايون گل مىآرند
هامش
( 1 ) - مج : نتواند مگر دستپان . مك : نتواند مگر پردستپان . و در نسخهء مخطوطه ديوان عبد الواسع الجبلى متعلق بكتابخانه ملى ملك اين مصراع چنين است : ( برج آن را ديد نتواند دگر بر داستان ) و اين اشعار جزء قصيدهايست كه عبد الواسع آن را در مدح قطب الدين مير ميران سپهبد خراسان سروده است .
( 2 ) - ( ثرى ) : الثرى و الثراء : التراب الندّى . و الجمع اثرى . ( ثريّا ) مجموع كواكب فى عنق الثور . ( سماك ) : السماكان . كوكبان نيرّان يقال لاحدهما السماك الرامح و للاخر السماك الاعزل ( سمك ) : بفتح سين و سكون ميم - عمق .
( 3 ) - مج : موت شده . مك : موت فوت شده .
( 4 ) - مج : تا مدة سال هيچ را . مك : تا مدة هفت هيچكس را .
( 5 ) - مج : تعلق بباما حضر اردو بازارى ميداشته . مك : تعلق بباخضر ميداشته .
( 6 ) - مج : باغچه ساخته و به آب . مك : باغچه و باب .
( 7 ) - تموز : ماه هفتم از ماههاى رومى ميانه ماه حزيزان و آب و مطابق ماه شهريور از ماههاى باستانى كه بحبوحه و بحران گرماى تابستان است .
( 8 ) - مج : هيچجا گل . مك : هيچ گل .