مينموده « 1 » و چون ببازار خوش بدكان حلوائى مذكور « 2 » ميرسيده و امير غياث را مىديده ساعتى توقف ميفرموده و از سر حال مطالعه جمال با كمال او مينمود و به زبان راز و بيان نياز اين سخنان دلنواز ميخوانده .
للشيخ سعدى : « 3 »
تو از هردر كه بازآئى بدين خوبى و زيبائى * درى باشد كه از جنت « 4 » به روى خلق بگشائى
تو خواهى آستينافشان و خواهى روى درهم كش * مگس هرگز نخواهد رفت از دكان حلوائى
و روز بروز توجه اخى بجانب امير بيشتر ميشده تا به آنجا رسيد « 5 » كه روزى به آنجا رسيده و كمندى از جذبات روحانى كه « 6 » : هى جذبة من جذبات الحق توازى عمل الثقلين ، در گردن ارادهء مير انداخته و گفته هيچوقت آن نشده كه خود را از اين شواغل بىحاصل و مشاغل بلاطائل بازارى « 7 » باز آرى و روى ارادت بسوى دوستان دينى و برادران يقينى آورده دست از سود و زيان سوداى دكاندارى بازدارى .
بيت « 8 »
آنچه آرزوى تست ببازار كون نيست * خود را بهرزه بر در دكان به پا مدار
هامش
( 1 ) - مج . س : سير مينموده .
مك : سيرى مينموده .
( 2 ) - س : بدكان حلواگرى مذكور .
( 3 ) - مج . مك : للشيخ سعدى . س : نظم .
( 4 ) - مج . مك : كه از جنت . س : كه از رحمت .
( 5 ) - مج : تا به آنجا رسيد كه روزى به آنجا رسيده و كمندى .
مك : تا كه روزى به آنجا رسيده و كمندى . س : تا كه روزى به آنجا ميرسيده .
( 6 ) - مج : روحانى كه هى . مك : روحانى هى . س : روحانى كه : جذبة .
( 7 ) - مج . س : بلاطائل بازآرى .
مك : بلاطائل بازارى بازآرى :
بازارى اول منسوب به بازار و بازآرى دوم يعنى بازگردانى .
( 8 ) - مج : بيت . مك : ندارد .
تمام اين بيت از نسخهء س محذوف است .