و كلانتر و كدخداى آنجا بود باتفاق اعيان و اشراف و مشاهير و اعراف « 1 » ولايت گفتند ما را پيش سپاه كينهخواه پادشاه « 2 » دوا بيرون آمدن مصلحت نيست كه ايشان تمامى ممالك خراسان را « 3 » ابتر و ويران ساختهاند و قريب به دويست هزار از عورات و اطفال مسلمانان در ورطه اسرت و گرفتارى انداختهاند « 4 » و ميان ما و ايشان جز محاربه و مجادله و مقاتله صورت ديگر متصور نيست .
لفردوسى طوسى رح « 5 » :
نه بيند ز ما دشمن بدگمان * بجز روى شمشير و پشت كمان
اگر خيزد اندر جهان رستخيز * نه بيند كسى پشت مادر گريز
آن سواران از اين سخنان غمناك و پريشان گشته مراجعت كردند . و آنچه
هامش
و ( ساورين ) و ( ساورنگ ) فارسى است : زرنثار و پيشكش و باج و خراج .
فخرى گويد :آن پادشاه عهد كه شاهان روم و چين * بر سر كشند سوى دربندگانش ساوفرهنگ آنندراج . تاريخ غازائى - ليدن - فرهنگ وصّاف .
( 1 ) - اعراف : العرف ما ارتفع من رمل او مكان و نحو ذلك و الجمع : عرف و اعراف .
و اعراف الرياح او السحاب : اوائلها و اعاليها . و اعراف الرمل : اعاليه .
اسفزارى در اينجا كلمه ( اعراف ) را مجازا بمعنى اشخاص بزرگ و مهتران استعمال نموده است . ؟
چه معروف بمعنى مشهور جمع آن معاريف است نه اعراف .
( 2 ) - مج : كينهخواه پادشاه دوا . مك : كينهخواه دوا .
( 3 ) - مج : تمامى ممالك خراسان را ويران . مك : تمامى ولايت خراسان را ويران . و ابتر .
« ابتر » : مقطوع . دنباله بريده . بلا عقب .
( 4 ) - مج : انداختهاند و ميان .
مك : انداخته و ميان .
( 5 ) - مج : لفردوسى طوسى رح .
مك : لفردوسى رح .