و حصر بيرونست ، خصوصا در جانب گازرگاه كه از ميامن مراحم اين « 1 » پادشاه اسلامپناه احداث يافته و پيش از جلوس ميمون حضرت سلطانى در طرف شمال ( نهر انجيل ) عمارة نبود مگر در جوار ( سر پل انجيل ) اندكى . حالا از نهر مذكور تا پاى ( كوه زنجيرگاه ) و ( درّه دو برادران ) متصل يكديگر عمارات ارجمند و باغات و بساتين بهشت مانند است .
لانورى :
همه در خرمى بسان بهار * گشته در ديدهها بهار نگار
از سپهرش برفعت آمده ننگ * وز بهشتش بنزهت آمده عار
و بسبب جوى سلطانى كه از مستحدثات سلطان سعيد شهيد « 2 » سلطان ابو سعيد كه از رود باشتان برداشتهاند و در كمر كوه زنجيرگاه روانست و مساعى معمار بدايع نگار اين پادشاه جم جاه از نواحى گازرگاه تا « چشمهء ماهيان » كه قريب بيك فرسخ است بلكه از دهن « باشتان » تا قريه « سقلمان » كه شش فرسنگ « 3 » باشد تمام دشت و دامن كوه « 4 » باغ و چمن و حظيره و گلشن شده .
بيت « 5 » :
نگويم كه عين بهشت است ليكن * بهشت است « 6 » اندر سراى مكدّر
درختانش از عود و برگ از زمرّد * نباتش ز مينا و خاكش ز عنبر
تماثيل او دهشت طبع مانى * تصاوير او حيرت جان آذر
هامش
( 1 ) - مج : مراحم پادشاه . مك : مراحم اين پادشاه .
( 2 ) - مج : سلطان سعيد سلطان ابو سعيد . مك : سلطان سعيد شهيد سلطان ابو سعيد .
( 3 ) - مج : فرسنگ تمام باشد . مك : فرسنگ باشد .
( 4 ) - مج : دشت دامن كوه باغ . مك : دشت و دامن كوه و باغ .
( 5 ) - مج : بيت . مك . س : نظم .
( 6 ) - مج : بهشت است . مك : بهشتى است .