تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات ناصر الدين شاه ( در سفر سوم فرنگستان ) ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
روز تفاوت دارد ، سردتر است ، يك فرسخى سرازير رانديم رسيديم به گودىئى نگاه كرديم ديديم خلعت‌پوشان است چمن دارد ، درخت دارد . سر راه كه پياده شديم ثقه الملك كارگذار آذربايجان را ديديم با اصحاب و اتباعش صف كشيده ايستاده است ، سمت ديگر هم ميرزا معصوم خان ديده شد تازه از وان آمده است در آنجا قونسول است ، پرسيديم چرا از وان آمدى گفت وزارت خارجه احضارم كرده كه در اين موقع تبريز باشم ، ديگر اشخاصى كه آنجا حاضر بودند از هرنوع و هرقبيل كه نمىتوان همه آنها را نوشت ، خلاصه رفتيم كه برويم به عمارت خلعت‌پوشان عمارت همان عمارتيست كه پيش ديده بوديم ، مرتبه‌اى بالائى دارد و پائينى دارد و دور تا دور عمارت آب است و پلى روى آب به عمارت بسته شده ، از پله بالا رفتيم راه پله تنگى پيچ پيچى داشت ، همين‌كه بالا رفتيم سرم گيج خورد ، و افتادم غش كردم ، امين السلطان و سايرين هم كه آمدند به همين حالت غش كردند و سرشان گيج رفت و دلشان بهم خورد و مدتى طول كشيد تا حال آمديم ، اين بالاخانه را فرش كرده و ساخته بودند كه قونسولها را اينجا به حضور بياورند ، من ديدم بهجة افندى با آن تنه گنده محال است بتواند از اين راه پله بالا بيايد ، گفتيم فرشها را برچيدند ، اوطاق پائين انداختند و از بالا پائين آمديم ، عزيز السلطان هم آمده بود شمال عمارت لب آب آفتاب‌گردان زده نهار مىخورد ، رودخانه كوچكى هم در پشت اين عمارت مىگذرد ، همه جهة سه سنگ آب از او مىگذرد ، نهار را همانجا خورديم ، خبر كرده بودند كه شش ساعت به غروب مانده قونسولها به حضور خواهند رسيد ، تغيير لباس داديم و جقه « 65 » سر گذاشتيم و امين السلطان و امير نظام هم حاضر شدند ، قونسولها آمدند بجهة افندى قونسول عثمانى كه بيست و دو سال است در تبريز قنسول است ، موسيو پطروف قونسول روس بيست سال است در تبريز است دو نفر هم اجزا همراه داشت ، عابد صاحب قونسول انگليس او هم بيست سال است در تبريز است ، موسيو برنه قونسول فرانسه كه پانزده سال است در تبريز است ، همه اينها كهنه قونسول‌اند و همه فارسى حرف مىزدند ، بهجة افندى مرد كه تنه گنده بد اندام گردن كلفت خريست همين كه اينها رفتند كشيش آمد ، نطقش را به زبان ارمنى بيان كرد تركى اسلامبولى تكلم مىكرد ، او هم رفت ، بعد بيرون آمديم عكاس اسباب عكس حاضر كرده با وليعهد و امين السلطان ايستاده ، يك عكس انداختيم ، كالسكه دو
هامش
( 65 ) . جقه : پرك : جقه‌ئى ساخته از پر پرندگان كه بر بالاى پيش كلاه پادشاهان ايران است ( لغت‌نامهء دهخدا ) .