عليهم اجمعين » ( ص 118 سطر 18 و 19 )
در پاريس :
چه بنويسم از چشمانداز و چراغان و آتشبازى و جمعيت و هياهوى مردم و صداى آوازهخوانها و موزيك و دهل و غيره كه هيچ همچه تماشائى در دنيا يقينا نبود . ( ص 201 پاراگراف دوم )
زمانى كه در برلن امپراطور مورد سوءقصد قرار مىگيرد باز هم خاطر شاه آزرده گشته مىنويسد :
. . . گفتم چه شده است ؟ گفت امپراطور را با تفنگ زدند ، افتاد ، به دوش گرفته بردند خانهاش ، به قول نقال دود حيرت از كاخ دماغم بلند شد ، يعنى چه ؟ گفت بلى . . . ديگر معلوم است چه حالتى دست مىدهد ، در برلن وقوع همچه حادثهء بزرگ در وقتى كه من حضور دارم ، خيلىخيلى به من بد گذشت . . . . . ( ص 120 و 121 )
ستايش زنان زيبا
در طول اين سفر همانند دو سفر ديگر قلم وى به تبعيت از نگاهش به ستايش زنان زيبا پرداخته است :
پاريس ميدان اسبدوانى :
دو زن ايتاليائى بودند ، بسياربسيار خوشگل . . . . . . متصل مىخنديدند و همه كس كشاله مىكردند رو به آنها و صحبت مىكردند ، حتى ما هم حمله برده قدرى صحبت كرديم ( ص 165 سطور 15 الى 17 )