امنيت سابق
هيچچيز نداشتيم ، همه چيزمان را هم به هزار اسم از ما گرفتند . در برابر آن يك امنيت به ما دادند كه الحق موجب ستايش بود ، آن را هم از حسن تدبير با خودش برد .
پس امروز ما هيچ نداريم كه همه چيز داشتيم . حقوق اعضاى ادارات كشورى لشكرى تقريبا دو برابر شد . باز بعضيها اعتراض دارند .
اوضاع پيشين ايران
رياست قوا از سلطنت به موجب مادهء قانونى ملغى شد . انحصار قند ، شكر ، چاى ، پارچه و بعضى ديگر نيز ملغى شد . همهچيز را براى دخل خودش ، به اختيار خودش به عنوان انحصار هنگامى تشكيل داده بود كه تمام سرگردان دنبال هريك از آنها از صبح تا شام بدوند ، پول بدهند ، فقير بىچيز شوند تا به فكر كار ديگر يا انقلاب و اغتشاش نيفتند . آدم گرسنه ، لخت ، بىقند ، چاى ، كجا فكر سياستبافى و تنقيدسرائى مىافتد .
انگليسها خوب درسى دادندش . اما آخرش را خوب طرفين بازى نكردند و از عهده برنيامدند تا منجر به سقوط رضا شاه پهلوى شد . شاهپور عليرضا را هم فرستاده بود وليعهد شود گفتند روسها به كلى مخالفت كردند . اين بود مجددا اصفهان برگشت .
گريهء رضا شاه
امير الدوله مىگفت سيصد كاميون اثاثيه و مخلفه همراه برد سواى جواهر ، طلا و اشياء قيمتى ديگر . فرماندار به من مىگفت قوام الملك كه اصفهان رفته بود تعظيم كرده و عرض كرده بود الحمد للّه قلوب مردم با شماست . گفته بود همين حرفهاى شما مرا به اين روز و مملكت را بدينروز انداخت . اشك از چشمش سرازير شده اطاق ديگر رفت .
مىگفت غرور و نخوت طورى او را احاطه كرده بود كه به حرف احدى گوش نمىداد ، يعنى طورى سخط و غضب داشت كه جرأت نمىكردند چيزى بگويند . به مجرد آنكه نامطبوعى مىشنيد فحش بود ، ناسزا بود ، عزل بود ، حبس بود كه ديگران عبرت مىگرفتند و ساكت بودند . هرچه مىشود بشود به ما چه . بارى تاريخ چنين بيست سالى و پادشاهى و مردمى بىغيرتتر نشان نمىدهد .
باده و باد همدان
28 مهرماه 1320 - هنوز باد مىآيد و از باران كه فصل آن است خبرى نيست . شعر