هميشه مالك اين ملك ملت است كه داد * سند به دست فريدون ، قباله دست قباد
مگوى كشور جم ، جم چه كاره بود و چه كرد * مگوى ملك كيان ، كى گرفت كى به كه داد
به زور بازوى جمهور بود كز ضحاك * گرفت داد دل خلق كاوهء حداد
شكسته بود كه امروز بود از صد جاى * چو بيستون سر خسرو ز تيشهء فرهاد
كنون كه مىرسد از دور رايت جمهور * به زير سايهء آن زندگى مبارك باد
پس از مصيبت قاجار عيد جمهورى * يقين بدان بود امروز بهترين اعياد
خوشم كه دست طبيعت گذاشت در دربار * چراغ سلطنت شاه بر دريچهء باد
به يك لكات اروپا بباخت خود را شاه * در اين قمار كلان تخت و تاج از كف داد
تو نيز فاتحهء سلطنت بخوان عارف * خداش با همه بدفطرتى بيامرزاد
خراب كشور ما را هر آنكه باعث شد * كزين سپس شود آباد خانهاش آباد
مارش جمهورى « 1 »
- 1 -
روى دلكش موى ديجور * روى اندر موى مستور
دست كز اين غرفه اين حور * كو كشد جز دست جمهور
ساقى از اين دور خسته * ساغر زرين شكسته
مطربا اى پى خجسته * پاره كن اين سيم ناجور
آخر درد است و مستى * پست پادشه پرستى
هامش
( 1 ) - از روى چاپ برلين اصلاح شد .