تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6848

مساهمون:

ص٦٨٤٨
اگر اينجا بمانم مقتول مىشوم . چه كنم خودم را از بام پرت كنم بهتر است بسم اللّه گفته و سرازير مىشود . قضا را روى دو نفر حمال مىافتد كه از اين ضربت پدر حمالها درمىآيد . آن‌وقت هر دو برخاسته ، تا بابا مىتوانسته بخورد مىزنند . بابا با حالت فگار منزل آمد . تا ظهر به عوض بىخوابى وكلا و سردار سپه و خيليها خوابيد . يكشنبه 16 شعبان ، سيم حمل - بازار بسته بود . مردم بازار جوقه جوقه نشسته ايستاده مشغول صحبت ديروز بودند و مىگفتند محال است رئيس الوزراى سفاك را بخواهيم . در مسجدها ، اهالى محلات شهر بودند . واقعا با آن اعلان پريروز آزادى عقيده ، خوب وفا كرد . حيف بود و مشاورهاى بدى داشت ، ضايع شد .

دستهاى خارجى

[ سردار سپه ] امروز صبح سعدآباد رفته است . ما شهرت نمىدهيم اما بطور حتم دست روسها داخل اين نهضت بود . ملاحظه كنيد باز ما از خود ارادهء راسخى نداريم ، يا روس است يا انگليس . كور ديپلماتيك همان عصر جمعه خدمت والاحضرت رفت و تلگرافى كه شاه با بىسيم پاريس به توسط سفير فرانسه مخابره كرده بود ، پس از ختم شرفيابى رسمى تقديم كرد . فرانسه‌ها هم دخالتى علىرغم انگليس دارند كه هيچ‌وقت نداشتند .

تلگراف شاه به قم

تلگراف ديگرى با سيم كمپانى به توسط والاحضرت تبريك عيد به علماى اعلام قم و طهران مخابره نموده است كه براى آنها روانه شد .

حرف نصر الملك - فرمانفرما ليدر جمهورى

افخم الدوله مسجد رفت ، من خانهء حاج فخر الملك . حاج عز الممالك را ملاقات كردم . جمعى بودند و نشد صحبت كند . مخبر السلطنه و نصر الملك « 1 » آمدند . گفتند در خانهء مشار الملك كه ما را دعوت اجبارى نموده بودند ، اول آن ورقه را به اسامى ما چاپ كرده بودند ، بعد دادند ما مهر و امضاء كرديم . فرمانفرما كه ليدر جمهورى است . اين . . . هميشه مخالفت دارد . خانهء مشار الملك مجبور بود ، خانهء سعد الدوله چرا رفت و آن‌همه
هامش
( 1 ) - حسنعلى نصر الملك كه بعدها نام خانوادگى « كمال هدايت » گرفت . چند بار وزير شد . در دورهء اول وكيل مجلس بود . ( ايرج افشار )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6848 | قهرمان ميرزا عين السلطنه