درآورد . رفتيم سمت ديگر . اما توجهم به مردم است و « اولى » . مدتها اين صاحبمنصب و چند آژان توى شبستان بودند . نگو « اولى » رفته و مخفى شده ، معطلى براى پيدا نمودن « اولى » است كه ساعت پيش از هيچچيز انديشه نداشت . در اين بين صاحبمنصب دم ارسى آمده گفت اين جمعيت چه كار دارد متفرق كنيد . و آژانها گفتند برويد و الّا . . . « 1 » به همين يك كلمه آنها كه دقيقهاى پيش آنهمه كمك و حمايت مىكردند هريك از طرفى متفرق شدند بالاخره « اولى » را پيدا كردند . من ديدم « اولى » جلوجلوى صاحبمنصب مثل سگ شكارى مىدود بدون آنكه كلمهاى حرف بزند . همان قسم از مسجد خارج و به كميساريا رفت .
مردم ايران اين شكلاند . آنوقت كه دو پليس بود آنهمه قارت قورت كردند ، « اولى » از كشتن بستن نمىترسيد ، يك قاشق خون گنديدهء خود را نثار مىكرد . مردم كمك و همراهى داشتند . پليس كه ده دوازده تا شد « اولى » لال شد و مردم از او لالتر .
نان بد و كم
اما نان خيلىكم و بسياربد است . به اين قيمت كه حكم شده ، با گرانى آرد صرف ندارد و ضرر مىكند . اغلب دكاكين بسته شده . مالك يا نانوا از ترس مخفى شده . اين دكاكين باقىمانده را از صبح تا ظهر قزاق و ژاندارم مجال نمىدهند ديگرى ببرد . از ظهر تا عصر هم كفاف مردم را نمىكند . هم نانوائى كم است هم وقت كم . حكومت چندان اهتمامى در باب نان و ساير ارزاق ندارد . بلديه هم يك اسم بىمسمى است . دست يك جوان بيست ساله پسر ميرزا على اكبر خان كه هيچ از امورات شهرى و اين كارها سررشته ندارد و داخل نبوده است . از مدرسه بيرون آمده مترجم ادارهء نظميهء انگليس بود .
چهارشنبه سيم رمضان ، 21 ثور - هوا خنك است ، گاهى هم ابر است . محصول مىگويند امسال خيلىخيلى كم است . اغلب دهات هم كه دست مستأجر يا مالك بىبضاعت بوده يا قنواتش خيلى خراب شده به امان خدا گذاشتهاند و رعيتش بيشتر آمده و سرباز و ژاندارم و قزاق شده .
سربازگيرى
عبد اللّه خان را به طهران فرستاديم . خودمان هم اينجا مشغول دوندگى مىباشيم .
متأسفانه كلنل طهران رفته است . مىخواهيم بدانيم اينها رعيت ، زارع هم به غير قشون از
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .