تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6301

مساهمون:

ص٦٣٠١
كارى ساخته نيست . يك‌نفر روانه مىكنم و بيا طهران . اگرچه من از توقف اينجا سير شدم فايده هم نبردم . بلكه از اصل مال خودم هم ضرر كشيدم ، خانه هم ندارم . امروز زمستان است در اين عمارت على محمد مىشود زندگى كرد . فردا كه بهار و تابستان شود رعيت صحرا برود نمىشود در اين خانهء بىدروديوار و حفاظ با زن‌وبچه زيست . عباس و مسعود هم بزرگ شده موقع مدرسهء آنهاست . نه مىتوانم تنها روانهء طهران كنم نه بضاعت آن را دارم و جاى آن را دارم كه معلم قابل بياورم . بيرونى من هم كه خانهء مهدى است و بايد به دست خودش داد . نكتهء ديگر اين است كه اگر براى من نفع ندارد و انسان بدون آن‌كه منافع سرشارى داشته باشد در همچو جائى اقامت نمىكند و آنقدر تملق نمىگويد . آن شخص پاريسى يا آلمانى يا انگليسى كه ولايت به آن خوبى و امنى خود را مىگذارد به افريقا يا استراليا يا هندوستان مىرود فقط براى منافع است . من هم طهران را گذاشتم آمدم اينجا فقط براى انتفاع . وقتى آن نباشد بدنام هم باشم ديگر چه ماندنى دارد . به‌هرحال ممكن بود [ وقتى ] قزوين بودم مىنوشت كه من دچار اين‌همه زحمت و ضرر و خسارت هم نمىشدم . اما اين آدم را اگر با يك فكر و ترتيب صحيح روانه دارد يمكن بتواند توقف كند ، اما اگر به همان خيالات سابق باشد و از روى آن نقشه روانه دارد محال است الموت را اداره كند . آن هم با اين حاكم نظامى و اين نايب الحكومهء چاپچى طماع مفتن .

رد نظرات عز الدوله

جواب عرض كردم خيلى آرزو دارم بيايم طهران . اما تا شهريهء مرا معلوم نكنيد نمىشود . من همان شب اول كه طهران برسم گرسنه‌ام ، بلكه خرجى تا طهران را ندارم . به من ده مرتبه نوشته شماتت كرده [ ايد ] پول را چرا توى طاق اطاق گذاشتى . هرچه به ملايمت عرض كردم من اين‌كار را نكردم ، شيخ ابراهيم بعد از من كرد وانگهى ما علم غيب نداشتيم ، از مقدرات آگاه نبوديم باز دست برنمىدارد . تا بالاخره نوشتم من توى سقف گذاشتم ، شما حجرهء تاجر معتبر مثل طومانيانس ، عاقبت هردو يكى شد . چرا مرا آنقدر اذيت مىكنيد . از اين جوابها بدش مىآيد . من هم چه كنم ناچارم . مىنويسد چون در كتابچهء خالصهء عهد شاه مرحوم ( محمد شاه ) آتان و مدان شش دانگ نوشته شده شما به موجب اين دستخط ضبط كنيد . جواب ندهى مىنويسد اعتنا به نوشتهء من نمىكنى . مىدهى اسباب رنجش مىشود . مىنويسد در فرمان من اسم مراتع و مزارع برده شده البته ده خالى به من نفروخته‌اند . در اين صورت تمام مراتع و مزارع الموت مال من است . هرچه عرض مىشود مراتع و مزارع متعلق به خالصه جدا ، اربابى جداست باز مىنويسد