نموده ناچار راه جاجرود و شكار بزهاى كوهى را در پيش خواهند گرفت ( بعد از فسخ عزيمت شاه به اصفهان و سقوط كابينهء مستوفى الممالك فورا جاجرود به شكار رفت . ) گوسالههاى عنادكارى كه نظريات و پيشبينيهاى ما را نسبت به مستوفى الممالك انكار مىكردند اينك حقايق تلخ ، حقايق دهشتناك را مشاهده مىنمايند . ما گفتيم و باز تكرار مىكنيم آينده معرف ما و تاريخ مصدق نگارشات و نظريات بىغرضانهء ما خواهد بود .
اگر يك خوانندگان ابلهى يافت شوند كه فهم درك مطالعات ما را نداشته باشند بر ما تقصيرى نيست ، ما مسؤول بلاهت و نادانى هيكل گوسالهخو نمىباشيم .
برويم سر مطلب آن جانور كاغذ سياهكنى كه قلم فحاشى را در دست گرفته و ما را از نگارش مقالهء خطر بالشويزم مورد تهمت قرار مىدهد . گويا اين احساس ما و مقالهء « رعد » را ما به عقيمماندن نقشهاى كه براوين ، بينش « 1 » و چند نفر ديگرى كه با طلاهاى عقابپيكر آن سفارتخانه معروف طرحريزى نموده بودند ( بينش اسم يكى از دموكراتها است كه خود او را هم گاهى اين دسته ، گاهى آن دسته مورد تهمت قرار مىدهند ) و به دستورالعمل همان خداوندگاران خود ما را مورد مهاجمه قرار مىدهند .
ما چه نوشتيم ، ما گفتيم دويست نفر بالشويك براى چه طهران مىآيند . اگر مقصود استقرار براوين و اخراج اتر است اين از حدود و اختيارات دويست نفر سرباز افسار گسيختهء روسى خارج مىباشد و باز گفتيم كه شناختن براوين و اتر مربوط به سياست خارجى حكومت و حلقهاى از سلسلهء روابط بين المللى دولت ماست و باز گفتيم همانطورى كه مسيو اتر حق ندارد تشبثاتى براى طرد و تبعيد مسيو براوين اتخاذ كند به همين نحو مسيو براوين را نمىرسد كه درصدد تشبث به اقداماتى بر عليه سفارت روس برآيد .
ما نوشتيم كه ورود بالشويكها به طهران آتش هرجومرج را روش نموده و بهانه به ديگران يعنى همان انگليسيهائى كه او را دشمن ايران معرفى مىكنند خواهد داد و آنان را مجبور و وادار به معاملهء متقابله و اقدامات تازهترى خواهد نمود . اين مقالهء ما چرا سبب توليد اين همه هنگامه و غوغاى ورقپارهء سياه گرديده . براى اينكه مأمور بودند وسايلى فراهم نمايند كه قشون انگليس را به طهران وارد كنند و عقيم ماندن نقشهء آنها يعنى در نتيجهء اضطراب عمومى نيامدن گارد سرخ به طهران اسباب كسالت و كدورت اين دون فطرتان لئيم و خاطر اربابان سخاوتپيشهشان را فراهم آورد .
در سه سال قبل به عشق همين طلاهاى عقابپيكر افكار عامه را اغفال به تحريكات ،
هامش
( 1 ) - تقى بينش آق اولى مرادست . ( ا . ا . )