تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5063

مساهمون:

ص٥٠٦٣
سفارت انگليس تنخواه « موراتوريوم » را مىدهد در صورتىكه دولت تا آخر جنگ پليس جنوب را به رسميت بشناسد .

حزب دموكرات

اعلان مفصلى در جريدهء « رعد » ديدم به امضاء « ادارهء حوزه‌هاى پايتخت دموكرات ايران » كه مىنويسد كميتهء تشكيليون و ضدتشكيليون به واسطهء چند فصل مرامنامه كه ذكر مىكنند بايد منحل شود و عموم فرقهء دموكرات ايران از اين به بعد [ به ] بيان‌نامه‌هاى آنها ، اعلاميه‌هاى آنها ، اوامر آنها گوش نداده اعتنا ننمايند كه قانونا بايد منحل شوند . چون من داخل هيچ حزبى نيستم و از ترتيبات حزبى بىخبرم درست مطلب را درك نكردم . جوابى هم در جرايد بعد آن نديدم . همين‌قدر معلوم مىشود كه دستهء سيمى در مقابل آن‌دو دسته عرض‌اندام نموده است .

تلفات تهران

در طهران هفته‌اى پانصد و بيست نفر تلف مىشود كه در هفته‌هاى عادى سيصد نفر بوده است . اضافه به واسطهء قحط و غلا و گرسنگى است . در اينجا هم « رعد » تاخت مفصلى به سوى دموكراتها مىآورد و مىنويسد تا زمانى كه نانواخانه به دست آنها نبود ستونهاى جرايدشان مملو از شكايت نان و عدم ترتيب آن بود . حالا كه به دست خودشان افتاده كلمه‌اى در روزنامه از اين بابت ذكر نمىكنند و هيچ نمىگويند . امروز كه حال طهران اين باشد يك ماه ديگرچه خواهد بود .

مقالهء روزنامه : نان و فقرا

در شمارهء 61 آخرين جريده كه رسيده اين آرتيكل را بىمزه ننوشته درج افتاد .

نان و فقرا

يك پيشنهاد - ياد دارم يك نفر از خوانين سابق فقط يك نفر نوكر داشت و آن نوكر داراى بيست و شش منصب بود از قبيل مير آخورى - مهترى - نظارت - آبدارى - پيشخدمتى - قهوه‌چى - اياق‌چى - فراشباشى - فراش خلوتى - پيشكار - تحويلدار و غيره و غيره‌ها . ولى زمانى كه جناب خان مىخواست از اندرون به بيرون تشريف بياورد با صداى رسا مىفرمودند « اوشاخلار يكى صف چكين » - زبان تركى است ، يعنى بچه‌ها يك صف بكشيد . درست در احوالات حاليهء اين مملكت ويران دقيق شويم حس