تفنگ پانصد قبضه تفنگ جلوه كرده خط و نشانها براى من كشيدهاند كه كمك و اسلحهء فلانى بود كه تا آنمدت هم امير دوام آورد و حاليه هم تمام اسلحهء كسان امير و فراريها را ضبط كرده . يك كلاغ چهل كلاغ .
ترس از جنگليها
من نمىدانم چه مىشود يا چهوقت وقوع پيدا مىكند ، اما همينقدر مىدانم عجالتا بدجائى و بدموقعى گير كردهام . از هيچطرف هم روشنائى ديده نمىشود . باز اگر امير اسعد رودبار آمده بود يا سردار اقتدار در تنكابون رياست گرفته بود براى من چندان خطرى متصور نبود . ليكن حاليه فرد واقع شدم ، آن هم در يكجائى كه راه فرار مسدود موانع فرار موجود . دولت خراب ، حكومت بىصاحب ، ملك و مطالبات و مخلفه ، اثاثيه ، زن ، بچه ، نوكر ، كلفت زياد ، ميان ولايتى مملو از دشمن .
آذوقه براى احتياط - چشم و گوشها باز شده
من ديروز پس از نوشتن روزنامه بيرون رفتم . اولا كاغذجاتى به طهران نوشتم ( اگرچه فايده ندارد ) . ثانيا هرجا انبار داشتم كه غله باقى داشت گفتم بفروشند يا تقسيم كنند .
مقدارى گندم بيارند آرد كنند ، جو بيارند انبار كنند و آنچه هم در مدان ، بالاروچ و ورك دارم بفروشند . اقلا كاغذ كهنه به دست باشد تا ببينم خداوند چه خواسته است . من از خود الموتى بيشتر انديشهء انقلاب دارم تا از كسان ديگر . از هشت نه سال قبل هم اينها هوشيارتر شدهاند . كميتهء مجازات ، قتلهاى ساير ولايتها ، خصوصا اين انقلاب پدرسوختهء روسيه بيشتر از پيشتر چشم و گوش آنها را باز كرده و ضعف دولت را هويدا نموده است . اگر اين دفعه انقلابى شود به مراتب شديدتر و سختتر از آن چند سال اول است كه من آمده بودم . از آتيه هم خبر نداشتم . پولها را بدون ملاحظهء عسرت و فقارت جمع كنم ، تمام در نزد رعايا مانده بهعلاوه محصول امسال و اگر انقلابى بشود به كلى از بين مىرود . بدتر از همه كاه و علوفهء دهات جوار ما تمام شد . حاليه به زحمت از نواحى ديگر مىآورند .
يك صدائى بلند شود ممكن نمىشود حمل كرد و تمام مالها تلف مىشوند و من قرب دو هزار تومان اسب و ماديان ، قاطر و كره دارم كه بى جا و بىجهت محض خاطر منافعى كه خيال كردم گرد خود جمع نمودم و حالا اسباب يك زحمت فوق العاده براى من شده و تقريبا مخارج امسال آنها هم از قيمت خودشان و آن منافع خيالى من مىگذرد .
مقصود اين است در اين دورهء روشن يا تاريك هركس هرجا هست گرفتار و دچار يك