امير اسعد و سالار سعيد و مير هادى خان بودند هيچيك در رودبار نمىباشند . باز آنها بودند يارى ، كمكى بودند و خوب بود .
خلع سلاح سردار اقتدار
ثانيا سمت تنكابون ما از قرار خبرهاى متواتره چنانچه خود من هم حدس زده و نوشته بودم سردار اقتدار را خلع سلاح كرده در يكى از اطاقهاى باغ سپهسالارى نشاندهاند و گويا مستحفظ هم داشته باشد و آزاد نباشد . پس از اين كار به جان مردم افتاده اولا دارائى سپهسالار از منقول و غيرمنقول آنچه باشد ضبط مىكنند . فروشى باشد مثل برنج و غيره مىفروشند . حمل كردنى باشد بهسمت كجور حمل مىكنند . ثانيا به جان كسان آنها افتاده پول و مخلفه و هرچه ممكن شود دريافت مىدارند . به كسى كار نداريم ، چيزى نمىخواهيم . همان چند روز اول بود . از حبيب اللّه خان شهركى نوكر امير و از عبد الوهاب خان نوكر ديگرش كه اسير شده بودند هزار و هشتصد تومان گرفته مرخص كردند . گفتگوى برپا كردن مجلس هم هست كه به ترتيب جنگل امورات اداره شود .
مرامنامهء حزب دموكرات در الموت
اين مقدمات براى اين نتيجه بود كه در الموت بسى حرفها زده مىشود ، سرها بوى قرمهسبزى گرفته . مهدى هم از طهران و ارشاد شيخ محمّد على مراجعت كرده يا از راه شيطنت كه به مردم اشتباه كند يا از روى حقيقت و نامردى و بىغيرتى اين سمت و آن سمت خيلى دويده و حرفها زده . يك جلد مرامنامهء حزب دمكرات را هم آورده پيراهن عثمان نموده به همهكس ارائه مىدهد . در تنكابون الموتيها نمايشات مىدهند ، عريضهجات به جنگل كردهاند كه اگر ميرزا كوچك خان مايل فرستادن آدم هم نباشد او را مجبور مىكنند .
يك كلاغ چهل كلاغ
از شهر هم پسرهاى سيد بزرگ مكاتبه داشته و دارند . لاف و گزافهها گفته و نوشتهاند .
مرا هم لنگهء امير اسعد و الموت را هم ثانى تنكابون جلوه دادهاند . چون پانصد فشنگ ارسالى سالار را هم من عوض روانه نمودهام و يك دفعه هم ميرزا على اكبر خان و عقيل قاطرهاى مرا اسلحه بار كرده به تنكابون بردند ، دو تفنگ سالار سعيد را هم من اينجا گرفتهام ، آن پانصد فشنگ كرورها فشنگ و آن سهبار قاطر بارهاى قاطرها و اين دو قبضه