تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4910

مساهمون:

ص٤٩١٠
رفته كاغذى از ميرزا اسحق رسيد كه شب شترخان رسيدند توقف كردند . پانزده نفر زن هستند با عبد الحسين خان نوهء منتظم الملك و يك پسر كوچك امير اسعد هوشنگ خان و افتخار ديوان ، كربلائى على خان و ميرزا اسحق ، گماشتهء وزير و جمعى نوكر .

شال و انگشتر كردن

صبح 29 حضرات وارد قلعه شدند . بعد از ناهار شال و انگشتر كردند . دو طاقه شال بود و يك حلقه انگشتر الماس كه اعلى نبود . به همه جهت اگر پنجاه و شصت تومان قيمت داشت . بيست و هشت مال داشتند . چهار جا سفره انداخته مىشد . يكى اندرون ، يكى بيرون ، براى من و نوهء وزير ديگرى براى افتخار ديوان و نوكرها ، چهارمى در طويله و اطاق اسمعيل . روزى شش من شاه برنج طبخ شد با هرقدر تصور شود نان . در تقويمهاى كتابى حاجى عبد العلى منجم‌باشى پنجشنبه را غرّهء محرم نوشته ، در تقاويم ديوارى و آن‌كه براى ادارات طبع شده جمعه را غرّه پنجشنبه را سلخ ذيحجه نوشته ، حال پنجشنبه سلخ باشد يا غرّه لامعلوم است . امروز را هم توقف كردند روز جمعه صبح حركت به رودبار نمودند . زنانه محترم السلطنه دختر ميرزا عبد اللّه خان سردار امجد يوشى عيال امير اسعد بود با دختر منتصر السلطنه على « سرباز ملى » عيال منتظم الملك ، زن شاهزاده ابراهيم ميرزا خواهر عيال منتظم الملك و جمعى خدمه . جواب كاغذ من از امير اسعد رسيد . نوشته بود اين آقا بايد چندى در ميان مردم باشد . البته شما را زيارت نكرده نمىرود . باغ و عمارت دزاشوب خودم را هم محل سكناى آنها قرار دادم ، حاليه و بعد از عروسى آنجا اقامت نمايند . خواهش دارم شرحى به حضرت و الا آقاى عماد السلطنه و حاج افخم الدوله مرقوم داريد نصايح پدرانه به او بفرمايند و مواظب حال او باشند .

زن تازهء امير اسعد

چيز تازهء بامزه اين است كه امير اسعد همشيرهء سعيد نظام كه حالا سالار سعيد است عقد كرده . اين دختر تقريبا چهل و پنج الى پنجاه سال دارد ، پير فرتوت وامانده ، جا مانده كه احدى او را تاكنون نبرده است . مكه هم مشرف شده حاجيه خانم است . همه‌كس از اين فقره تعجب مىكند . هوا مثل سال قبل خشكى مىكند . فقط يك باران آمده . [ پايان سال 1335 ] [ دولت علاء السلطنه تا 25 محرم 1336 دوام داشته است كه مطالب مربوط به آن سه هفته در جلد هفتم خواهد آمد ]