همراهى كرد . بلژيك را همان امپراطورى كه بىطرفى وى را ضمانت كرده بود مورد تاختن قرار داد و اعلام كرد كه عهدنامهها پارههاى كاغذ هستند و احتياج قانون نمىشناسد . اساس پيشنهاد صلح آلمان نقشهء جنگ حاليه است . در صورتىكه نقشهء كنونى جنگ زود تغيير خواهد يافت و به هيچوجه نمايندهء قوه و اقتدارات حقيقى متخاصمين نيستند . صلحى كه مبنى بر اينگونه شرايط باشد به حال تجاوزكاران نافع خواهد بود ، تجاوزكارانى كه ابتدا تصور مىكردند در ظرف دو ماه به مقصود خواهد رسيد . ليكن حالا بعد از دو سال فهميدهاند كه هرگز به مقاصد خويش نخواهند رسيد .
راجع به آتيه جوابيهء متفقين اعلام مىدارد كه براى تخطيات عديدهء دشمن بر متخاصمين و بيطرفها سياست و ترسيم وثايق لازم است در صورتىكه آلمان هيچ ذكرى از آن نمىكند . اين پيشنهادها فقط براى اين مقصوداند كه بر جريان جنگ در آتيه تأثيرات وارد آورند ، شرايط صلح آلمان را بقبولانند و ما بين متفقين القاء نفاق نمايند و افكار عامه را در آلمان و در ساير ممالك اروپاى مركزى كه به واسطهء تلفات بسيار در صدمه و رنج [ بوده ] و به واسطهء خسارتهاى اقتصادى فرسوده شدهاند محكم نمايند . مقصود ديگر از پيشنهاد صلح اين است كه بىطرفها را فريب داده تخويف نمايند . براى جرايم جديد و عمليات تحت البحرى محملى تهيه كنند . اهالى ممالك مفتوحه را به مملكت خود منتقل سازند ، يا آنها را قهرا به كار وادارند ، يا برضد ممالك خود به جنگ بگمارند بىطرفى را نقض نمايند . با اطلاع كامل از اهميت موقع و با فهم عظمت تداركاتى كه لازم است متفقين با اتحاد كامل و موافقت تام ملل خود از قبول كردن پيشنهادى كه غير صميمى و تهى است امتناع مىورزند . يك مرتبهء ديگر متفقين اعلام مىدارند تا زمانى كه حقوق نقض شده و آزادىهاى تخطى گشته ترسيم نگردد ، تا اصول مليت حيات آزادانهء دول ضعيفه شناخته نشود ( اين دول ضعيفه همان بلژيك ، صرب ، بلغار و همانهاست كه در اروپا سكنا دارند و الا مصر ، ايران ، مارك ، چين ، و غيره و غيره جزو دول ضعيفه براى هيچيك آنها شمرده نمىشود ) ، تا در خاتمه يافتن قوائى كه براى ملل تهديد دائمى هستند قرارى داده نشود و تا وثايق مؤثر براى محفوظيت عالم در آتيه به دست نيايد صلح ممكن نخواهد بود . در خاتمه جوابيهء مزبور شرحى از فجايع آلمان در بلژيك ذكر مىكند . ( رويتر ) .
دنبالهء اخبار جهان
اين جواب عمومى بود ، اما به نوبه هريك از دول متفقه جوابهاى ديگرى به زبان پادشاه با رئيس الوزراى خود مىدهند كه جوابيهء فوق را تأييد مىكند . مثلا امپراطور روس فرمانى به عنوان قشون صادر مىكند كه مختصر آن اين است :