دعاوى مملكتى را از مملكتى خريد . يك دفعه هم كه بدون رضايت طرف پول را محكمه داد ديگر آن دولت مجددا پول نخواهد داد كه دفعهء ديگر پولش را به دولت ديگر بدهند .
نويسنده نظامى بوده تا آنجا كه داخل شغل خودش است خوب نوشته بعد را خير .
سهشنبه يازدهم ذيحجه ، 17 ميزان - كدخدا صفرعلى شب نهم آمد چشمش بهتر شده اما مشكل به خوبى خوب شده باشد . همه را در حياطهاى شهر مشغول مداوا بوده فقط هنگام آمدن دو شب تجريش حضور مبارك رفته معلوماتى نداشت . دندان من همان يك دانه نواجد « 1 » كه بىجا در شهر نكشيدم درد گرفته . يك روز سه ساعت تمام به شدتى درد گرفت كه حقيقتا طاقتفرسا بود و هيچ نمانده بود سوار شده شهر بروم . پس از سه ساعت آرام شد . اما دو روز هيچ نتوانستم غذا بخورم مگر آش . تا وقت دارم بايد چارهء آن يكى را هم بكنم و الّا زمستان كار به دست من خواهد داد .
اسبهاى ما
خانمها يك روز سوار شدند . عين الملوك زين قزاقى را پسنديده تاختوتاز هم مىكند يعنى تازه ياد گرفته . اسب كرنگ كه در شهر سابقا معاوضه نموده بودم بسكه اسمعيل صدمه به او زده يلپيك « 2 » گرفته و اين مرض آخرش اسب را تلف مىكند . حاليه او را در چمن ول كردهايم . اسب به آن خوبى از دست رفت ، خدا اسمعيل را لعنت كند .
زينب كرّه قاطر هيجده ماهه كه پارسال خريده بود هفتاد و دو تومان فروخت در صد و پانزده تومان . خيلى خوب شده بود . مال ملكه هست . كره ماديان كه به شراكت من تقى در كشمرز خريده بود سهم عين الملوك شد . يك دانه ماديان ديگر هم ابو القاسم به شراكت نزهت گرفت . نصفهء كره قاطرى هم نزد حسن داشتم آن را هم روشنك مالك شد . آنها را بايد مشغول كرد به هر نيرنگ هست . فعلا داخل اين خط شدهايم .
عين الملوك تازه از صرافت طهران افتاده و يقين كرده زمستان را پشت كوه قاف خواهد ماند .
نامهء عز الدوله
دستخطهاى حضرت اقدس و الا شخصيات است و حكايت پول ، يكى از آنها : نور
هامش
( 1 ) - نواجد - چهار دندان عقل .
( 2 ) - يلپيك - بيمارى اسب ابتدا بر سر اسب جوش مىزند سپس به صورت مىآيد و منتهى به مرگ اسب مىشود . ( مسعود سالور )