پرسيدم از جنگ چه شنيدى ؟ گفت آنچه به ما معلوم شد .
روسها در همدان
جمعيت زياد از ژاندارم و آلمان ( مقصود ايرانيهائى است كه از طرف آلمان جنگ مىكنند و اينها كليتا آنها را آلمان خطاب مىكنند ) در گردنهء سلطان بلاغى جمع شده سنگر بسته بودند . يكى دو دفعه هم روسها عقب نشستند . گفتند شكست خوردند . اما بواسطهء راهنمائى نوكرهاى « كانطور » روسها بالاى كوه سفيد را گرفتند كه اين كوه سفيد سوار به گردنهء سلطان بلاغ و راه شوسهء همدان است . بعد از آنكه آنجا را گرفتند سركوب شد و خيلى زود زود آلمانها و ژاندارمها فرارى شدند و روسها رفتند همدان . حالا تمام خط راه را قزاق روس گرفته . فاصله به فاصله در راهها هستند . شب و روز هم ميان صحرا با همان ياپانچىها ديگر هيچ ندارند .
چهار ژاندارم
اما آنچه چهار نفر ژاندارم اهل كشمرز كه لباس خود را بيرون آورده و فرار كرده به ده ما آمدهاند و در زير زمين مخفى شدهاند محرمانه براى ماها حكايت كردند اين است : از قزوين رفتيم همدان . آنجا با قزاقهاى ايرانى جنگ كرديم همه را شكست داديم . به قدر دويست نفر از آنها كشته شد ، مابقى نصف فرار كردند . نصف در خانهء مجتهد بست نشستند . سوارهاى آلمان و عثمانى هم رسيد . مجاهد هم رسيد . اول روزى يك تومان به ما مىدادند و ما را فرستادند سر گردنه . به هركدام يك كلنگ هم دادند . هفده نفر آلمانى و عثمانى با ما همراه بودند . نان و گوشت هم با گارى و چهار چرخه براى ما از همدان مىفرستادند . يكى دو سهبار هم شبها يا صبح زود با روسها جنگ كرديم . جمعى هم از روسها كشته شدند . اما جنگ روبرو نبود . از پشت سنگها يا كوهها تير خالى مىكرديم .
بعد روزى يك تومان پنج هزار شد . غذا هم كمتر شد . دو سه روز ديگر روزى پنج هزار دو هزار شد . نان و گوشت هم از همدان نرسيد . آذوقه در ده سلطان بلاغ كم شد . بعد روسها كوه سفيد را گرفتند . يك مرتبه جادهء همدان بسته شد . هركس آمد زدند . مانديم گرسنه . پول هم ديگر ندادند . بر فرض مىدادند نان نبود . خوب كه ما را طرف كردند يك شب آن هفده نفر آلمانى هم گذاشته بهسمت همدان فرار كردند . ما هم روز ديگر فرارى شديم . همينطور فرار فرار تا همدان . ما چهار نفر از آنجا و راه ديگر آمديم كشمرز . چند نفر ديگر از ژاندارمهاى كشمرزى رفقاى ما كشته شد [ ند ] . چند نفر ديگر يا با سايرين رفتند ، يا جاى ديگر فرار كردند .