بسم اللّه الرحمن الرحيم شروع مىشود به اين « مموار » كه دهمين مجلّد است پس از انقلاب و مشروطهء ايران در قلعهء زوارك الموت ، به تاريخ يكشنبه سيم شهر ربيع المولود سنهء 1334 هجرى ، نهم ژانويهء سنهء 1916 ميلادى ، 18 جدى .
استقبال بله ، تعظيم نه
هوا هيچ مشابهت به زمستان ندارد . برف كمى كه آمد آب شد . عقيل نيامده . اخبارات متضاد خيلى مىرسد . عصر على اصغر برادر كربلائى محمّد على از كشمرز « 1 » آمد . چون آن ده ما نزديك راه شوسهء همدان و وسط اين جنگ و هنگامهها واقع شده بعضى تفصيلات از او جويا شدم . مىگفت اول بسيار ما متوحش بوديم و تمام مايملك خودمان را مخفى كرديم ، ليكن صاحبمنصبان روس ما را مطمئن كردند و هرچه هم از ما خريدند پول نقد دادند . بلكه باقر روزى چند منات هم از آنها مىگرفت گاهى مترجم مىشد ، گاهى دليل راه . يك روز هم كه سردار آمد از آنجا بگذرد باقر همه اهل آبادى را استقبال برد و به ما مىگفت تعظيم كنيد . ليكن پيرمردها گفتند تعظيم يك قلم نمىكنيم .
اين صاحب منصبها كتابچه داشتند . اسامى تمام دهات نوشته بود . از ما اسم دهات و جادهها و كوهها را مىپرسيدند و ما نشان مىداديم . خيلى خوب همهجا را از روى آن كتابچه مىدانستند . يكى دو سه روز صداى توپ و تفنگ به كشمرز مىآمد بعد دور مىشد .
هامش
( 1 ) - كشمرز - از دهات بلوك افشاريه قزوين متعلق به عز الدوله ( مسعود سالور ) .