تنكابون و نوكرى بادكوبهايها است . مزرعهء زيور جزو خالصهء آن است . ديمزار است .
گندمش بسيار خوب مىشود . چهار سهم از مرتع و مزرعه پيچبن ملكى آنها بود به واسطهء اختلاف بين خودشان و لجاجت به امير اسعد فروختند كه ساير سهام را هم به همين جهت برده . مرتع خالصهء آنها گچلات و سياه سنگ است كه پارسال سر آن آنقدر مرافعه كرديم و هنوز هم به كلى در تصرف من نيست تا امسال چه شود .
27 - روچ عليا - خالصه . شصت خانوار آبش چشمه داراى اشجار بسيار و هواى بسيار خوش . مسكن علماى الموت . مرقد امامزاده واجب التعظيم زكريا و امامزاده ايوب پائين آبادى واقع است . زراعت خوبى از هرقبيل دارد . سيب به اقسام مختلفه دارد . گيلاس ، آلوبالو بسيار اعلى دارد . در حقيقت ميوهخانهء الموت است و بسيار ده باصفاى سبز خرمى است . چهارده ربع و نيم ملكى متصرفى حضرت اقدس والاست . مابقى را به علماى آنجا و بنىاعمام آنها واگذار و قباله مرحمت فرمودند . مرتع آن چوسرا مىباشد كه تابستان « چرحشم » « 1 » مىباشد . رعيت اينجا باز محتاج به تنكابون است و نصف معيشت آنها از عملگى و مزدورى آنجا مىگذرد .
28 - روچ سفلى كه با روچ عليا درهء بسيار عميق غيرممكن العبورى فاصله دارد . سى خانوار ، اربابى و وقف اولاد ذكور است و به اين واسطه چندان آباد نيست . آبش چشمه و بسيار در تابستان كم است . زمين زراعت بسيار دارد كه آبش كفايت نمىدهد . اشجار كم دارد . فقط دهى كه در الموت زمين زياد دارد كه آيش مىكنند اينجاست . يك سهم پيچبن هم مال آن ده است .
29 - آوه - اربابى ، شش خانوار ، ييلاق بسيار خوبى است . آبش كم است . ما بين رعايا و چند قريه ديگر تقسيم است . ييلاق و علف اين آبادى مختصر را هيچيك از دهات ديگر ندارند . اگر مالكى پيدا كند و يككاسه شود و آب براى آن بياورند يكى از دهات معظم بسيار پرمنافعى مىشود . ليكن حاليه كه بين چند آبادى منقسم است و هيچيك از عهدهء آبادى آن برنمىآيند . مخروبه است . فقط مراتع و مرابع خدادادى دارد كه بىزحمت و دسترنج كسى چندين هزار حشم را مىتواند از خوان نعمت خود بىدريغ نمايد . در اين كوه بوتهء گون بهقدر هفت هشت ذرع مربع مىشود كه دو سال قبل كرمانشاهانيها قريب ده دوازده هزار تومان از آنها كتيرا گرفتند و هنوز نصف گونك كه كتيراى آن گرفته نشده باقى است . من در اينجا جزئى علاقه دارم كه قابل ذكر نيست .
30 - فيشان - خالصه ، هشتاد خانوار . بسيار خوشهواست آبش چشمه . اشجار
هامش
( 1 ) - چرحشم - محل چراى گوسفند . ( مسعود سالور )