باشد بزرگ شود ده چندان خواهد بود . پشم خوبى دارد رنگش زرد و سياه مخلوط است كه به زبان الموتى « كلوج » مىگويند مثل خز مىماند . يك انيس و مونس خوبى هم براى من است كه بسيار محبت باهم پيدا كردهايم و خيلى شاق است كه من او را بهار براى نصير الدوله بدهم .
سهشنبه 28 صفر ، نهم درجه حوت - از صبح تا عصر باران آمد و برفها را خيلى كم كرد .
درجهء اطاق من هم روز يازده شب 14 است . هرقدر امسال سرد بود اما خداوند هم به من طاقت ديگرى داد . تمام اين زمستان را در اين اطاق بىشيشه با يك كرسى به سر بردم . و لباسم دو پيراهن ، يك جليقه و يك سردارى شال طارم بيش نبود . هيچ كت يا بلوز نپوشيدم . پالتو يا عبا دوش نكردم . الموتيها به مراتب از من بيشتر لباس دربر داشتند و اغلب تعجب مىكردند .
گوسفند تراز
پسرهاى ميرزا جعفر قلى گرمارودى نوكر سپهدار مبلغى از بابت اجارهدارى مقروض او شدهاند سه چهار روز است دو نفر مأمور با ميرزا حسينقلى الموت آمده ، باوجودى كه سه همشيرهء ديگر هم دارند شصت رأس گوسفند « تراز » « 1 » آن مرحوم را فروخته پولها را گرفته رفتند .
دو هزار كبك
ميرزا حسينقلى امروز اينجا بود پيرمرد است از يك چشم هم كور از آن بدذاتها .
مىگفت در بادشت امسال به قدر دو هزار كبك گرفته شد . سيصد عدد براى سپهدار ، صد تا براى اقتدار السلطنه ، صد عدد براى امير اسعد فرستاديم . بادشت گرمتر است دره هم وسعت دارد كبك نمىتواند خودش را به بغلهء مقابل برساند . توى لات مىافتد و صيد مىشود .
من به جاى تفنگ خودم امروز مىتوانستم سه قبضه تفنگ از اينها بگيرم ، اما باز انسانيت را ملحوظ داشته اين حركت را نكردم .
هامش
( 1 ) - تراز - دادن گوسفند به كسى مشروط به آنكه او در سال مقدارى روغن و غيره به صاحب آن بدهد .
( مسعود سالور )