تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2674

مساهمون:

ص٢٦٧٤
ملك آرا ، اعتماد السلطنه آمدند . حسن شاه « 1 » حكايت مىكرد و من تفصيلات اين جنگ و اتفاقات را در ضمن بطور صحت شرح مىدهم .

كميتهء ستار و تشكيلات آن

كميتهء ستارى رياست به همه دارد كه سپهدار و بعضى از رؤسا جزو آن كميته هستند . در طهران چهار شعبه داشت به اسم شهداى تيغ جفا : يكى جمال - يكى ملك - يكى جهانگير - ديگرى را اسماعيل مىناميدند و اينها شعبه‌ها داشتند كه دوازده تا دوازده تا بودند و آنها به يكصد و چهل شعبه رسيد كه مىبايست يك نفر از طرف يازده نفر مطمئن شده و تعهد گرفته آن وقت خودش را به كميته معرفى كرده بليت بگيرد . در موقع لزوم آن يك نفر را كميته خبر كند با يازده نفر ديگر حاضر شود .

دنبالهء گفته‌هاى حسن شاه

وقتى كه سپهدار و حاجى عليقلى خان سردار وارد شدند از تمام اين كميته‌ها فقط شجاع السلطنه با يازده نفر خود و وثيق السلطنه و من « 2 » در مجلس و خدمت آنها حاضر شديم . ديگر يك كدام نيامدند . فشنگ حضرات كم بود . من يك نفر از كسانم فشنگ فروش بود فورا فرستادم سه هزار فشنگ آورد . تا روز پنجشنبه عصر از اين كسانى كه بليت گرفته و آن تعهدات را كرده بودند كسى حاضر نشد و نزديك بود مصالحه شود و به يك اندازه تسليم شويم . زود متاركه را خواستند راضى شديم و تا متاركه شد ديگر از زمين و آسمان مجاهدين بيرون آمدند . هر كدام يك جوراب ساقه بلند روى شلوار كشيده يك كت پوشيده ، قطارها بسته ، كلاههاى غريب و عجيب گذاشته دور ما مثل مور و ملخ جمع شدند .

گفته‌هاى سالار حشمت

سالار حشمت بختيارى به آقاى عماد السلطنه گفته بود ما شور كرديم كه قواى خود را در بيرون صرف كنيم ، هيچ كدام راى ندادند . اين بود به دعوتها و عريضه‌هاى سه هزار مهرى طهران و اميد شش هزار از جان گذشته فقط با چهارصد سوار بختيارى و مجاهد به شهر آمديم . اين بود كه خدا خواست در مسجد و مجلس ساخلوى خوبى نداشتند از
هامش
( 1 ) - حسن شاه رتبهء ارشاد على اللهى را دارد همدانى است ، محل توجه ناصر الملك و غيره . ( حاشيه ) ( 2 ) - مقصود حسن شاه است .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2674 | قهرمان ميرزا عين السلطنه