ايران نو
در روزنامهء « ايران نو » مختصرى از سپهدار گله كرده بود كه چرا به مخبر روزنامهء روس گفته است من علامت بهبودى در وضع حاليهء ايران نمىبينم و اين ترتيب مخالفت با استقلال مملكت دارد و نمىشود اداره كرد . اين « ايران نو » خيلى خوب روزنامهاى شده و همه را از ساير جرايد مزخرف مستغنى كرده .
شاهسون
اسب فخر الملك را هنوز نگرفتهايم . حاجى رضا قلى خان پريشب اينجا آمد ، حكايت ورود جهانشاه خان را به زنجان و تفصيلات را تمام گفت . افسوس كه اين روزنامه تمام شد . انشاء الله اگر زنده ماندم در مجلد ديگر شرح مىدهم كه اين شاهسون چقدر بد ذات است .
قشون روس در قزوين
قشون روس در قزوين مىگويند زيادتر شده . به اين نزديكى ما از كم و كيف آن خبر نداريم . حتى نمىدانيم سركردهاش كيست و كدام فوج است و چه مىكند . دختر امير الدوله از قزوين آمده بود براى همشيرهها حكايت كرده بود كه همه يك شكل و يك لباس هستند . همه روزه مشق مىكنند . در ميان چادرها سرداب درست كردهاند . هيچ شرارت و هرزگى نمىكنند . خيار چنبر بزرگ در بازار ديده بودند چند دانه خريده نزد جنرال برده بودند كه اين چيست ، مىشود خورد يا نه ؟ جنرال پس از مداقه اجازهء خوردن داده بوده است . خيار چنبر آنجا خيلى بزرگ مىشود . « هندوانه » را مثل سيب پوست كنده مىخورند .
حاكم قزوين به اصرار و ابرام باز صدق الدوله شد و گفته بود مىروم . سهام الدوله وارد شيراز شده . ديگر نمىدانم به چه شكل حكومت مىكند . حجة الاسلام لارى كه هنگامه دارد .
حاجى سيد على آقا با وجود آن جار مسجد شيخ را از شيخ عباس اجاره كرده ، خودش است و چند نفر از متملقين . اما دو مكبّر دارد . هر كس از بازار بگذرد گمان مىكند در مسجد راه نيست . وعظ هم نمىكند . شيخ على زرندى در مسجد شاه موعظه مىكند خيلى خنك و بد . ما به جاى آنكه بالا برويم پائين آمديم . از سيد جمال شكايت داشتيم حالا معلوم مىشود مثل او واعظى نخواهد آمد . حالا از عقيدهء او و رشوه گرفتن او مردم