هجو وجيه الله ميرزا
قصيدهاى براى سپهسالار هنگام تشرف به ارض اقدس ساخته بود پانزده هزار هم خرج تذهيب آن كرده بود ، آن بىانصاف ده شاهى هم نداده بود . بعد از فوت او اين قطعه را ساخته .
مرد شهزاده وجيه الله * كه بُدى ننگ دودهء قاجار
برد مال ارامل و ايتام * خورد خوندل صغار و كبار
گنج قارون ذخيره كرد و نكرد * صرف خيرات درهم و دينار
در خراسان نمود غارت خلق * بهرزاد معاد آن غدار
تا به عالم ز ظلم و جور بسوخت * گشت آمال مرد و زن چو شرار
آه مظلوم از كمان چون تير * بر دل وى نشست تا سوفار
از جهان درگذشت چون شداد * قسمت مور گشت و طعمهء مار
سال فوتش در آخر شوال * طلبيدم ز كاتب اسرار
سر برآورد و گفت در گوشم * بشنو اين مصرع از دروديوار
پاى ارباب را بگير كه رفت * راست سوى درك سپهسالار
هجو سهام الملك
در فوت مهديقلى ميرزاى سهام الملك گفته :
و با شهزاده مهديقلى را * گرفت و گفت كاكايت فدايت
به فرمان شهنشاه خراسان * قباى مرگ مىدوزم برايت
غرض اى ياغى طاغى سروشى * براى امتحان تازد صلايت
عزيزان را ذليل و خوار كردى * علم در توليت چون شد لوايتِ
ز بس آشوب كاندر آستانه * نمودى كس نمىخواهد بقايت
ز خدمت خلع كردى سيدى را * كه آمد در جهان فر همايت
فرودآسا به زندان كلاتش * يكى بردى كه مىخواندى ثنايت
ز يزدان قابض الارواح امروز * نموده حكم صادر در فنايتِ
به عشرين جمادى در جهنم * عمر گرديده مشتاق لقايت
برو اى تالى فرعون و نمرود * رسد . . . « 1 » از قفايت
ز تشنيعش برون چون روح شد . . . * ملك گفتا نكوبختى غذايت
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است