كوريجان توقف فرمودند ، افخم الدوله هم هرمز ميرزا « 1 » پسرش را بيروت برده بود كسى در طهران نبود . ماندم حضرت و الا بيايند يا افخم برسد . افخم الدوله باز زودتر آمد . معطل آمدن حضرت و الا و تحصيل مرخصى شدم . حضرت و الا هم تشريف آوردند قزوين . از آنجا به الموت تشريففرما شدند . تحصيل اجازه و اخذ وجوهات پسافتاده از حضرت و الا باعث تأخير شد كه دچار گرما شديم ، و الّا در اين فصل مىبايست مراجعت شده باشد . باز امسال بهار امتدادى پيدا كرد . در حقيقت سه ماه درست طول كشيد و الّا هوا خيلى از اينها گرمتر مىشد . بهار امسال طهران تعريف داشت . گويا همهجا اينطور بوده است .
سمنان
مختصر نيم فرسنگ به شهر سمنان مانده گرفتار سيل رودخانهء خشكى شديم . اسبها نرفتند و از خستگى قدم برنمىداشتند . پياده شديم . سورچى زبانى پيدا كرده كه اگر خوراك نمىدادم تا اينجا هم نمىرسيدند . بهزحمت زياد و كتك فراوان بيرون شهر سمنان به چارپارخانه رسيديم . گفتم به باغ ضيائيه ما را ببر . چون نزديك بود اطاعت كرد .
باغ ضيائيه
چهار ساعت از سرخه تا اينجا طول كشيد . در صورتى كه سه فرسنگ است . سردر باغ منزل كرديم . طالار و دو اطاق و دو ايوان دارد . منظر اين عمارت باغ بزرگى است مشجر به اشجار بادام ، انار و زردآلو و پسته و سيب با دو اصله درخت توت ، بسيار مرتب تميز و پاكيزه . عمده درخت باغ و حاصل صحيح آن بادام است . باغبانباشى مىگفت دويست و پنجاه جريب زمين است هزار تومان اجاره كردهام . امشب را ميل كرديم در اينجا توقف كنيم . لهذا گفتم شام چلو با خورش كدو درست كنند و ناهار خورده خواب مفصلى كردم .
چهار ساعت غروب مانده بيدار شدم . قدرى گرم بود . من از اين سمت ابدا مسافرت نكردهام .
مطلع الشمس
راهنما و « گيد » « 2 » من فقط كتاب مطلع الشمس است كه مرحوم اعتماد السلطنه در
هامش
( 1 ) - هرمز ميرزا سالور - از فضلا و اساتيد دار المعلمين مركزى بود كه در 1309 شمسى بر اثر تير خطا در دماوند مقتول شد . ( مسعود سالور )
( 2 ) -guide