دايهء ابو القاسم خان « 1 » - ضعيفهاى ديگر كه كرايهء خود را داده - خودم - حاجى سرور خان خواجهء شاهزاده نصير الدوله - تقى نوكر من .
سختى سفر در ايران
پنجشنبه 21 - معلوم است خيلى زود بيدار بوديم زيرا از شب نخوابيده بوديم .
تغيّرات زياد به شخصى كه كلاه نشاندارى بر سر داشت كردم به گمان اينكه نايب و رئيس است . بعد از تغيّرات معلوم شد سورچى است و اينجاها نايب يا رئيس ندارد . دو ساعت و نيم به دسته مانده سوار شديم ، دليجان ديگر عقب ما بود . از نهرهاى زياد جاجرود بهزحمت زياد رد شديم . سفر در ايران حالا بيشتر اسباب زحمت شده است .
مثل اينكه هفت روزه مىگويند به مشهد مىرويد . دويست و سه تومان و شش هزار قيمت يك دليجان گرفتند . شانزده تومان كرايه ، علاوه بار از قرار يك من يك تومان . هر سورچى هم چهار هزار انعام دارد . راه هم نساخته ، هر منزل اسباب معطلى . آدم هم به گمان آنكه چاپارى است و زود مىرود نه نوكر زياد برداشته نه خوراك همراه دارد و نه اسبابهاى لازم كه در اسفار مملكت ما لازم بلكه واجب است . پول زياد خرج شده در كمال زحمت و مشقت طى منازل مىكند . از همه بدتر متصل با سورچى ، مهتر ، كاروانسرادار ، قهوهچى كه . . . اهل ايرانند شخصا بايد طرف شود . هزار ناملايم بگويد و بشنود . از نهرهاى زياد با زحمت فراوان گذشتيم تا به شريفآباد رسيديم . باغى داشت بد نبود .
يك ساعت توقف شد . صد مرتبه دادوبيداد كردم تا اسب حاضر شد ، اسبها گويا مال شخص سورچى بود . به راه يابو مىرفت . هرچه خواستيم تند برود ممكن نشد .
چاپارى آن سمت خيلى تعريف دارد . اولا از حيث راه است كه ابدا ساخته نيست . از خراب هم خرابتر است . پس از آن تند رفتن است كه تاكنون ديده نشد .
دو زنجير
چيزى كه كسر دارد دو زنجير است : يكى خارج دروازهء طهران ، ديگرى خارج از دروازهء مشهد بگذارند و هرقدر ميل دارند باج و حق العبور مطالبه نمايند ، اين را هم مشغول بودند و سپهدار با حاج حسين آقا امين ضرب در مذاكره و گفتگو بودند .
هامش
( 1 ) - شاهزاده ابو القاسم خان فرزند نصير الدوله ، دكتر ابو القاسم بدر ( مسعود سالور )