سفرنامهء خراسان
بسم اللّه الرحمن الرحيم فرصت اينكه مقدمات سفر خود را شرح و تفصيل دهم و روزنامهء مفصلى بنويسم هيچ ندارم زيرا براى خواب وقت پيدا نمىكنم ، چه رسد به كار غيرلازم ديگر .
از تهران به خاتونآباد با « دليجان »
يك ساعت و نيم به غروب مانده روز چهارشنبه 20 ربيع الثانى 1324 مقارن با 13 ژون 1906 ميلادى 24 درجه جوزا از دروازهء شهر بيرون آمديم . ده دقيقه بعد « دليجان » رسيد با سركار حاج افخم الدوله « 1 » معانقه كرده از درشكه به دليجان نقل و تحويل شد .
يك ساعت و نيم از شب گذشته وارد خاتونآباد شديم . گفتند راه خراب است و قبل از طلوع آفتاب بايد حركت كرد . شام مختصرى خورده ، پشه و كيك كه از لوازم كاروانسرا است [ پيدا شد ] . مهتر و سورچى بىاندازه هرزگى كردند . هوا هم بهشدت گرم [ است ] .
تا صبح يك نفر از ماها استراحت نكرديم . بالاتر از همه دليجان ديگرى متعاقب ما رسيد .
سه نفر تاجر نراقى اصل همدانى مسكن با دو زن و سه طفل همراه داشت كه تا بانگ سگ چايى خوردند و بچهها شيطنت كردند و به لهجهء همدانى صحبت .
همراهان
همراهان از اين قرارند : سركار شاهزاده نصير الدوله « 2 » همشيره - حاجى زهرا سلطان خودمان كه به ديدار پسرش مىرود - تازهگل كه به اصرار باز خودى داخل كرد -
هامش
( 1 ) - حاج افخم الدوله - فريدون ميرزا سالور برادر كوچكتر نويسنده . ( مسعود سالور )
( 2 ) - شاهزاده نصير الدوله عيال ميرزا احمد خان بدر نصير الدوله ، همشيرهء بزرگتر نويسنده ( مسعود سالور )