تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨

تقلب عيال ارفع الممالك

بعد خوابيده ، همشيره آمد كه بيست و هفت تومان كه از شهريه شش ماه من ارفع الممالك كم داده بود به ارفع كاغذ نوشتم كه اين وجه را ماليه كم داده يا خود شما برمىداريد ؟ عيال ارفع گريه‌كنان آمد كه اين پول‌ها را من برمىداشتم و حالا ارفع فهميده و پدر مرا درآورده ، امان ، دخيل . شما بنويسيد كه اين تتمه به من رسيد . من به شما قبض مىدهم حال چه كنم ؟ گفتم شما بگوييد حالا كه شوهرت فهميده ديگر فايده ندارد و هروقت شما پول را داديد من خواهم گفت . بعد سه و نيم به غروب بيرون آمده سوار واگون ، توپخانه پياده و از توپخانه سوار واگون در خيابان ماشين ، آقا ميرزا محمد مهدى را ديدم در اطاق زنانه . چون قصد حضرت عبد العظيم و ديدن آن‌ها را كه از كمره به عزم زيارت مشهد آمده بودند داشتم ديگر منصرف از شاهزاده عبد العظيم شده از درب ماشين به خانه ركن الممالك رفته ، حمام رفته بود .

شايعهء دستگيرى مستوفى الممالك

از آنجا از خيابان اسماعيل بزاز و باغ ايلچى در پشت سيد ناصر الدين ، آقا ميرزا محمود و آقا ميرزا ابو القاسم گوشتى را ديده پرسيدم چه مىكنيد ؟ گفتند هيچ . فقط با جمعيت خودمان . گفتم از مجلس ديروز چه خبر داريد ؟ گفتند شنيديم كه قدغن را شكسته‌اند . هركس مختار است بياورد . گفتم شما رفته بوديد . گفتند ميرزا على اكبر ساعت‌ساز و صدرايى رفتند . ماها مربوط به وثوق الدوله نيستيم . پرسيدم شنيده‌ام مستوفى الممالك را فرستاده‌اند كه از پشت كوه جلب نمايند . گفت استبعاد ندارد . بعد مقارن غروب به خانه آمده ، ننه اسماعيل به مريضخانه كه رفته بود آمد .

تكذيب شايعهء اعدام ابو الفتح‌زاده و منشىزاده

من هم يك از شب به خانه ارداقى رفته كه حال عيال او را بپرسم . ديدم بيچاره مهموم و گفت پريروز چهارشنبه رفتم محبس . ارداقى گفت غصه نخوريد ، من محكوم قانون نشدم كه حكما در حبس پنج سال بمانم و كمره‌اى را بفرستيد بيايد اينجا ببينيم با وزير چه كرده . بعد از خانه ارداقى بيرون آمدم . در تكيه
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 468 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا