ديدم گفت آمده بودم لب ديوار و ناخوش بودم ، شكمم روان بود ، نشسته ، پرت به پايين شدم . گفتم اهل كجايى ؟ گفت همين كاروانسرا . او را از قهوهخانه خرابه خودمان بيرون خيابان برده ، صداى آژان نمودم ، پيدا نشد ، بردمش درب كاروانسرا ، هرچه با سختى در زدم كسى جواب نداد ، تا آنكه از خانه و دكان مقابل يك نفر آدم بيرون آمد ، او را سپردم به او و رفتم آژان گشتى را آورده ، تسليم به او نمودم .
بعد آمده باغچهها را به معاونت احمد و ننه اسماعيل آب داده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه شانزدهم شعبان . - صبح بعد از يك ساعتى از آفتاب بالا آمده ، از صداى ضجه همسايه خانه مرحوم محمد على ميرزا بيدار ، چايى خورده ، احمد هم با ميخ طويلهء دزد و قفلهاى شكسته بهسمت كميسرى و تأمينات برحسب قرارداد رفت . من هم در خانه مشغول كندن علف از باغچهها شده تا وقت ناهار .
ناهار آبگوشت بزباش با بتول و ننه اسماعيل خورده ، بعد احمد از تأمينات آمد اظهار داشت مرا استنطاق تابهحال مىنمودند و دزد ما هم آنجا بود . رئيس شعبه پنج تأمينات مىگفته كه اين دزد شما نيست . بعد قدرى خوابيده ، بعد مشغول نوشتجات شده ، بعد از چايى بيرون آمده سوار واگون ، ميدان توپخانه ، كاغذها را به پستخانه داده ، مذكور شد كه امروز در مسجد شاه ترحيم سال آقا محسن است كه در جريده هم خبر داده بودند .
بعد به خانه ثبت اسناد رفته آقاى عين الممالك و فتح السلطنه و بينش و آقا شيخ ابو طالب و آقا ميرزا باقر خان بودند . بعد از چايى ، بينش اظهار داشت كه صلحاء فرقه با ما هستند و بايد [ آنها را ] جمعآورى نموده تشكيل بدهيم و جمعى از دانشمندان كه منجمله خلخالى باشد با ما است . آقا ميرزا باقر خان هم اظهار داشت كه ما نظامنامهها نوشته و حوزههاى سرّى دوازدهنفرى تشكيل داده ، سيصد چهارصد نفر مىشوند و بايد فاسدها را راه نداد و در سياست مداخله نكرد و كسى هم نفهمد و ما خودمان يك هيئت كميته يا مديره انتخاب نمائيم و كار بكنيم .
ميل تشكيليون به رئيس الوزرايى وثوق الدوله
آقا شيخ ابو طالب گفت من طرفدار عقيده فلانى هستم كه بايد تشكيل ملى داد .
من گفتم يك ماه است كه از اين عقيده افتادهام و حالا ديگر موقع گذشته است . از