نشسته [ به عنوان ] ديدن . بلند شده باهم دو و نيم به غروب بيرون ، درب خانه آقا ميرزا صدر الدين ، ايشان را برداشته ، برحسب وعده دو به غروب منزل آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش رفته ، ترتيب اوراق تفتيششدهء برنج را داده ، بقيه اوراق [ را هم ] تقسيم [ كرديم ] ، . صورتمجلس نوشته شد .
تمايل مردم به مسلك تشكيل ملى
نيم به غروب بيرون آمده من و آقاى آقا ميرزا اسماعيل از سمت ماشين سوار واگون ، سرچشمه من پياده و نيم از شب منزل وزير فوائد عامه رفته ، وزير ، دبير الملك ، حكيم الملك ، حاج ميرزا عباسقلى ، آقا حاج محمد باقر ، فهيم الملك ، قوام التجار ، سه چهار نفر ديگر و استوار هم بود . اوراق و صورتمجلس را دادم .
قرار شد عصر جمعه پنج بعد از ظهر منزل وزير برويم كه بليطهاى برنج را بدهند .
ساعت دو و نيم از شب بيرون آمده ، منزل بصير الدوله رفته ، منتظر بود .
صحبتهاى تشكيل ملى لرستان و غيره و ترويج او در مجالس و تمايل مردم به اين مسلك شد . بعد ساعت پنج و نيم از شب شام چلو و ماهى و خورشت اسفناج و چلو خورده خوابيديم . صبح بلند شده چايى و شير خورده بيرون آمدم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 13 جمادى الثانى . - دو از آفتاب از خانه بصير الدوله بيرون آمده منزل دكتر حسين خان رفته ، اظهار داشت كه ما را تهديد نمودهاند ، ما هم مىخواهيم در ورقه ژلاتين يا طبع در جريده مهد دين خودمان را تهديد نمائيم [ كه ] ما جمعيتى هستيم كه اگر با ما طرف شوند خونها در شهر ريخته مىشود .
من گفتم صلاح نيست خودتان را به اين قسم نمايش بدهيد ، اخلاقى نمايش بدهيد . بعد بيرون آمده ضرغام السلطان سلماسى را ديده قرار شد عصر برويم منزل مقتدر نظام . بعد آقا ميرزا حبيب الله خان پستخانه را ديده قرار شد فردا ناهار برويم منزل فتح السلطنه .
ترور اسكندر خان قفقازى
درب دكان محلاتى هم احوالپرسى نموده آمدم بازار كه مدير الصنايع را ديده براى پدر فكر شراب كرده و داده يا نداده ؟ دكانش بسته بود . بعد از درب دكان آقا سيد هاشم پهلوان گذشته ، مرا چايى داده گفت اسكندر خان قفقازى را ديشب تير